یو ای نیوز

سوال QUAD: چرا برخی از minilateralها دوام دارند و برخی دیگر محو می شوند – هندوستان امروز


مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، روز شنبه در بحبوحه توجه فزاینده به روابط هند و ایالات متحده، که از زمان بازگشت دونالد ترامپ به دفتر بیضی شکل، اصطکاک آشکاری را نشان داده است، وارد هند می شود. اما فراتر از اپتیک دوجانبه، یک سوال بزرگ‌تر وجود دارد: چه اتفاقی برای QUAD می‌افتد، گروهی کوچک از هند، ایالات متحده، ژاپن و استرالیا، که اغلب به‌عنوان یک اقدام متقابل بالقوه برای نفوذ فزاینده چین در اقیانوس هند و اقیانوس آرام دیده می‌شود، به‌ویژه در لحظه‌ای که پرسش‌ها درباره شتاب آن بی‌صدا در حال مطرح شدن هستند؟

QUAD
داستان QUAD تاکنون: برخاستن، مکث، بازگشت. حالا چی؟

مینی‌جانبه‌ها ائتلاف‌های کوچک‌تر و ویژه‌ای از کشورها هستند که برای حل مسائل عملی ساخته شده‌اند. از آنجایی که نهادهای چندجانبه بزرگتر، مانند G20، G7 یا BRICS، اغلب برای رسیدگی سریع به چالش‌های حاکمیت منطقه‌ای یا ایجاد اجماع تلاش می‌کردند، این ائتلاف‌های کوچک‌تر به یکی از ویژگی‌های مهم سیاست بین‌المللی تبدیل شدند.

QUAD، که در سال 2007 تأسیس شد، در سال 2017 احیا شد، و در سال 2021 به سطح رهبران ارتقا یافت، QUAD به طور پیوسته از مشاوره های امنیتی به واکسن ها، فناوری های حیاتی، هماهنگی دریایی، و انعطاف پذیری زنجیره تامین، همه تحت عنوان “Indo-P آزاد و باز” گسترش یافت. با این حال، اجلاس رهبران QUAD مورد انتظار در سال گذشته هرگز محقق نشد، و بی سر و صدا به سوالاتی در مورد پهنای باند سیاسی، اولویت های رقابتی و اینکه آیا این گروه در حال از دست دادن حرکت است یا خیر، دامن زد.

با این حال، این سوالات به سختی منحصر به فرد QUAD هستند. اعلام اتحاد اغلب آسان است، اما حفظ آن سخت است، و تاریخ نشان می دهد که لفاظی اغلب چه چیزی را پنهان می کند. تیم اطلاعاتی منبع باز هند امروز (OSINT) برای درک اینکه چه چیزهایی کوتاه‌جانبه‌های پایدار را از آن‌هایی که محو شده‌اند جدا می‌کند، شش مثال تاریخی را دنبال می‌کند: ترتیبات دفاعی پنج قدرت، توافقنامه کمپ دیوید، ANZUS، سازمان پیمان آسیای جنوب شرقی، سازمان پیمان مرکزی، و جمهوری عربی متحده.

QUAD
مینی طرفه هایی که دوام آوردند و آنهایی که نشدند

بنابراین این برای QUAD چه معنایی دارد؟ تاریخ هیچ پیش‌بینی آسانی ارائه نمی‌کند، اما سرنخ‌هایی ارائه می‌دهد. اقدامات کوچکی که دوام آوردند: FPDA، ANZUS، کمپ دیوید – متمرکز، از نظر عملیاتی فعال و از نظر سیاسی انعطاف پذیر باقی ماندند. آنهایی که محو شدند: SEATO، CENTO، UAR – با تعهدات مبهم، مالکیت نابرابر یا اولویت های رقابتی دست و پنجه نرم کردند. QUAD جایی در این بین قرار دارد: نهادینه‌تر از آنچه که منتقدان آن پیشنهاد می‌کنند، اما هنوز از یک اتحاد معاهده فاصله دارد. با دیدار وزرای خارجه در این ماه، در 26 مه، ممکن است سوال این نباشد که آیا QUAD زنده می ماند یا خیر، بلکه این سوال مطرح می شود که آیا آنقدر سریع تکامل می یابد که از نظر استراتژیک مرتبط باقی بماند یا خیر.

QUAD
جدول زمانی بقا: موارد کوچک که دوام آوردند و آنهایی که نشد (منبع: سوابق رسمی)

پنج توافقنامه دفاعی قدرت (FPDA)

هنگامی که بریتانیا خروج نظامی خود از شرق سوئز را در اواخر دهه 1960 اعلام کرد و به بیش از یک قرن حضور نظامی و استعماری در سراسر شبه جزیره مالایا و سنگاپور پایان داد، کوالالامپور و سنگاپور با یک سوال فوری روبرو شدند: چه کسی خلاء امنیتی را پر می کند؟ همانطور که محققان آلن چونگ گوان و رالف امرز در کار خود در مورد FPDA خاطرنشان کردند، این تهدید به دور از نظری بود. مالزی اخیراً از رویارویی اندونزی و مالزی یا کنفرونتاسی (1963 تا 1966) بیرون آمده بود که با نفوذهای فرامرزی و خرابکاری علیه فدراسیون تازه تشکیل شده مشخص شد، در حالی که شورش‌های کمونیستی و بی‌ثباتی منطقه‌ای گسترده‌تر همچنان به شکل‌دهی چشم‌انداز امنیتی جنوب شرقی آسیا ادامه دادند.

در پاسخ، موافقتنامه دفاعی انگلیس و مالایا (AMDA) با ترتیبات دفاعی پنج قدرتی (FPDA) در 1 نوامبر 1971 جایگزین شد و مالزی، سنگاپور، بریتانیا، استرالیا و نیوزلند را تحت یک چارچوب دفاعی مشورتی به جای یک اتحاد نظامی وابسته به معاهده گرد هم آورد. جمله بندی مهم بود. بیانیه مشترک 1971 بیان می کرد که در صورت حمله مسلحانه “سازمان یافته یا تحت حمایت خارجی” یا حتی تهدید آن، اعضا “فوراً با هم مشورت خواهند کرد” در مورد اقداماتی که باید اتخاذ کنند و از پاسخ خودکار به سبک ناتو جلوگیری می کنند.

بیش از پنج دهه بعد، FPDA هنوز کار می کند، و این بقا خود گواه است. موفقیت FPDA کمتر در جنگ های انجام شده و بیشتر در بحران های اجتناب شده نهفته است. بازدارندگی اغلب با آنچه اتفاق نیفتاده سنجیده می شود، و از این نظر، ترتیبات بی سر و صدا انجام می شود.

همانطور که در مطالعات FPDA و بررسی امنیتی 50 ساله مالزی مستند شده است، این ترتیب تمرین های نظامی منظم، مبادلات اطلاعاتی و هماهنگی عملیاتی را نهادینه کرد که از دفاع هوایی جنگ سرد به امنیت دریایی، ضد تروریسم و ​​کمک های بشردوستانه تبدیل شد. این استقامت به همین دلیل است که کارلایل آ تایر، محقق امنیتی، FPDA را «دست‌آورنده بی‌صدا» امنیت منطقه‌ای توصیف می‌کند، پیمانی کم‌رنگ که با بازدارندگی، تداوم و اعتماد به جای جنگ حفظ می‌شود.

کمپ دیوید آکورد

توافقنامه کمپ دیوید به این دلیل موفق نشد که مناقشه خاورمیانه را حل کرد، بلکه به این دلیل که به چیزی محدودتر و بادوام تر دست یافت: تداوم. این توافقنامه که در سال 1978 پس از 13 روز مذاکره به میزبانی جیمی کارتر، رئیس جمهور ایالات متحده، بین انور سادات، رئیس جمهور مصر و مناخیم بگین، نخست وزیر اسرائیل، امضا شد، پس از دهه ها جنگ اعراب و اسرائیل، از جمله جنگ شش روزه 1967 و جنگ یوم کیپور در سال 1973، پدید آمد.

همانطور که دفتر مورخ وزارت امور خارجه ایالات متحده مستند کرده است، این توافق یک هدف واقع بینانه را دنبال می کرد: صلح بین مصر و اسرائیل، نه حل و فصل جاه طلبانه هر مناقشه منطقه ای. این تمرکز تعیین کننده بود. بر اساس معاهده صلح مصر و اسرائیل در سال 1979، اسرائیل از شبه جزیره سینا که از سال 1967 اشغال شده بود، خارج شد، در حالی که مصر اولین کشور عربی بود که به طور رسمی اسرائیل را به رسمیت شناخت.

بیش از چهار دهه بعد، با وجود جنگ‌ها در غزه، قیام‌های منطقه‌ای و بحران‌های دیپلماتیک مکرر، این معاهده دوام آورد. این استقامت دقیقاً به همین دلیل است که ویلیام بی کوانت، یکی از مقامات سابق شورای امنیت ملی ایالات متحده که در مذاکرات کمپ دیوید شرکت کرده بود، بعداً در کتاب خود کمپ دیوید: صلح‌آفرینی و سیاست استدلال کرد که این توافق‌نامه‌ها به این دلیل کارآمد بودند که بر «اهداف قابل دستیابی» تمرکز داشتند و مکانیسم‌هایی برای دیپلماسی پایدار به جای وعده‌های آرمان‌گرایانه ایجاد کردند.

استرالیا، نیوزلند، معاهده امنیت ایالات متحده (ANZUS)

ANZUS از بحران اعتماد به تضمین های امنیتی قدیمی بیرون آمد. همانطور که یک مقاله بنیاد کتابخانه پارلمانی استرالیا اشاره می کند، تا زمان سقوط سنگاپور، امنیت دریایی استرالیا تا حد زیادی می تواند در سه کلمه خلاصه شود: «نیروی دریایی سلطنتی». برای چندین دهه، استرالیا و نیوزیلند به بریتانیا و استراتژی امپراتوری به عنوان لنگر اصلی امنیتی خود وابسته بودند.

اما جنگ جهانی دوم این فرض را از بین برد. پس از سقوط سنگاپور در سال 1942 و گسترش سریع ژاپن در سراسر اقیانوس آرام، کانبرا و ولینگتون به طور فزاینده ای تمایلی به سپردن دفاع خود به شانس نداشتند و از این رو، هر دو کشور به دنبال تضمین های امنیتی قوی تری از ایالات متحده بودند.

نتیجه آن ANZUS بود که در سال 1951 توسط استرالیا، نیوزلند و ایالات متحده امضا شد. با این حال، برخلاف ناتو، این معاهده از تعهد نظامی خودکار اجتناب می کرد. ماده 4 اعضا را ملزم می کرد در صورت حمله در اقیانوس آرام “برای مقابله با خطر مشترک مطابق با فرآیندهای قانون اساسی اقدام کنند” و به جای مداخله الزام آور، فضایی برای انعطاف سیاسی باقی بگذارند.

این ابهام ممکن است استقامت ANZUS را توضیح دهد. حتی پس از آن که مناقشه ضد هسته‌ای نیوزیلند با واشنگتن در سال 1986، این پیمان را عملاً به مشارکت امنیتی آمریکا و استرالیا تقلیل داد، ANZUS به جای فروپاشی، سازگار شد.

سازمان معاهده آسیای جنوب شرقی، “ناتوی آسیایی”

SEATO از ترس جنگ سرد متولد شد، اما تلاش کرد تا به “ناتوی آسیایی” تبدیل شود که آرزویش را داشت. این اتحاد که در سال 1954 از طریق پیمان مانیل پس از شکست فرانسه از ویت مین کمونیست در Dien Bien Phu شکل گرفت، نقطه عطفی که به جنگ فرانسه در ویتنام پایان داد و قدرت های غربی را در مورد گسترش کمونیسم در آسیا نگران کرد، ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، استرالیا، نیوزیلند، پاکستان، تایلند و فیلیپین را دور هم جمع کرد.

طبق گزارش تاریخی وزارت امور خارجه ایالات متحده، واشنگتن SEATO را راهی برای “مسدود کردن دستاوردهای بیشتر کمونیستی در جنوب شرقی آسیا” می دانست. با این حال، بر خلاف ناتو، این اتحاد بر اساس ابهام استراتژیک ساخته شد. ماده 4 پیمان مانیل، اعضا را موظف می‌کرد که «برای مقابله با خطر مشترک مطابق با فرآیندهای قانونی خود اقدام کنند» و از هرگونه واکنش نظامی خودکار خودداری کنند.

این انعطاف پذیری خیلی زود تبدیل به یک نقطه ضعف شد. قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای مانند اندونزی و مالایا کنار ماندند، در حالی که جنگ ویتنام اختلافات عمیق را آشکار کرد و اعضای آن تمایلی به اقدام جمعی نداشتند. همانطور که تحلیلگر امنیتی جو هیونگ کیم می نویسد، SEATO فاقد مکانیزم فرماندهی یکپارچه یا تعهدات دفاعی خودکار مانند ماده 5 ناتو بود و در نهایت نتوانست پیشرفت های کمونیستی در هندوچین را متوقف کند و بنابراین تا سال 1977، اتحاد منحل شد.

سازمان معاهده مرکزی (CENTO)

این اتحاد که در سال 1955 به عنوان پیمان بغداد ایجاد شد، ایران، عراق، پاکستان، ترکیه و بریتانیا را گرد هم آورد تا با حمایت قوی بریتانیا و ایالات متحده، نفوذ شوروی را در سراسر “لایه شمالی” منطقه مهار کند. همانطور که توسط وزارت خارجه ایالات متحده مستند شده است، هدف ایجاد زنجیره ای از کشورهای متحد برای “جلوگیری از نفوذ کمونیست ها” و جلوگیری از گسترش شوروی در خاورمیانه بود. با این حال، CENTO هرگز یک سیستم دفاع جمعی معتبر ایجاد نکرد. ایالات متحده از ائتلاف حمایت کرد اما هرگز به طور رسمی به آن ملحق نشد، در حالی که این پیمان فاقد یک فرماندهی نظامی یکپارچه یا تضمین های دفاعی متقابل الزام آور بود.

آن ضعف به زودی ساختاری شد. همانطور که مورخ بهت کمال یلبورسا در مطالعه خود با عنوان «پیمان بغداد: سیاست‌های دفاعی انگلیسی آمریکایی در خاورمیانه، 1950-1959» استدلال می‌کند، CENTO برای آشتی دادن با اولویت‌های رقیب اعضای خود تلاش کرد و انسجام را تقریباً از همان ابتدا تضعیف کرد.

ترک ها خیلی زود نمایان شدند. عراق پس از سرنگونی «سلطنت طرفدار غرب» توسط انقلاب 1958، این ائتلاف را مجبور به نقل مکان از بغداد به آنکارا و تغییر نام به سنتو کرد. پاکستان بعداً پس از دریافت حمایت معنی‌دار کمی در طول جنگ‌های خود با هند، ناامید شد، در حالی که انقلاب 1979 ایران یکی دیگر از ستون‌های کلیدی را حذف کرد. در آن زمان، حتی ارزیابی‌های ایالات متحده اذعان می‌کرد که این سازمان برای «همکاری اقتصادی و فنی» بیشتر از بازدارندگی نظامی مرتبط شده بود. CENTO در سال 1979 منحل شد و کمتر به دلیل فقدان قدرت شکست خورد تا عدم انسجام سیاسی و خرید منطقه ای.

جمهوری عربی متحده (UAR)

جمهوری متحده عربی به عنوان یکی از جسورانه ترین آزمایشات سیاسی جهان عرب آغاز شد و به عنوان یکی از کوتاه مدت ترین اتحادیه های آن پایان یافت. مصر و سوریه که در سال 1958 تشکیل شد، در میان شور و شوق فزاینده پان عرب و ترس از تجزیه منطقه، تحت رهبری جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر گرد هم آمدند. همانطور که محقق خاورمیانه، آلن دبلیو. هورتون در مقاله خود در سال 1962 با عنوان “یادداشتی در مورد سوریه و جمهوری عربی متحده” خاطرنشان کرد، اتحادیه از ترکیبی از آرمان گرایی و ناامنی بیرون آمد و نوشت که “اتحادیه دارای یک منطق غیرمنطقی بود که تنها با ایمان و ترس از بین می رفت.”

اما ثابت شد که اتحاد برای حکومت سخت تر از تصور بود. هورتون همچنین مشاهده کرد که “یک ایمان رقیب، سوریه برای سوری ها، قدرت یافت”، زیرا ناامیدی از تسلط مصر در داخل سوریه عمیق تر شد و منافع منطقه ای بر ایده آلیسم پان عرب غلبه کرد.

در سال 1961، یک کودتای نظامی در دمشق این آزمایش را پس از سه سال و نیم به پایان رساند. اتحاد عرب نه به این دلیل که وحدت اعراب جذابیت نداشت، بلکه به این دلیل که حفظ نمادهای سیاسی آسانتر از حاکمیت مشترک بود، فروپاشید.

– به پایان می رسد

منتشر شده توسط:

بیدیشا سها

منتشر شده در:

22 مه 2026 ساعت 4:12 بعد از ظهر IST



منبع خبر در خبرگزاری هندوستان امروز

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی