
انتشار پیاپی ویدئوهایی از محمدباقر خرازی، دبیرکل تشکل «حزبالله ایران»، در روزهای اخیر نام روحانیای را دوباره بر سر زبانها انداخته که سالها در حاشیه سیاست رسمی جمهوری اسلامی حضور داشته است. خرازی در این ویدئوها از استعفای مکرر مسعود پزشکیان، تصمیمهای
اهمیت مطرح شدن ناگهانی او شاید نه در صحت تکتک ادعاهایش، بلکه در زمانی باشد که این سخنان منتشر میشود؛ زمانی که جمهوری اسلامی پس از کشته شدن علی خامنهای و شماری از مقامهای بلندپایه سیاسی و نظامی، با یکی از عمیقترین تغییرات در ساخت قدرت خود روبهرو است.
منتسب به مجتبی خامنهای، تغییرات در شورای عالی امنیت ملی، محدود شدن نقش عباس عراقچی در مذاکرات، پایان نیافتن دوره ریاستجمهوری پزشکیان، سازماندهی ۲۵۰ هزار نفر برای حضور در تهران و حتی «گذار از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی» سخن گفته است. او در ویدیویی دیگر نیز ساخت بمب اتم و انفجار آن در اقیانوس اطلس را «تنها راه نجات» ایران خوانده است.
بخشی از این سخنان، از جمله نسبت دادن واکنش مشخصی به مجتبی خامنهای درباره استعفای پزشکیان، از سوی دفتر رهبر جمهوری اسلامی «از اساس کذب و خلاف واقع» توصیف شده است. دفتر ریاستجمهوری نیز ادعای ۲۸ بار استعفای پزشکیان را رد کرده و خود پزشکیان گفته است قصد استعفا ندارد. بنابراین، سخنان خرازی را نمیتوان بهسادگی به عنوان اطلاعات موثق از درون حکومت پذیرفت.
با این حال، اهمیت مطرح شدن ناگهانی او شاید نه در صحت تکتک ادعاهایش، بلکه در زمانی باشد که این سخنان منتشر میشود؛ زمانی که جمهوری اسلامی پس از کشته شدن علی خامنهای و شماری از مقامهای بلندپایه سیاسی و نظامی، با یکی از عمیقترین تغییرات در ساخت قدرت خود روبهرو است.
علی خامنهای در ۹ اسفند ۱۴۰۴، در نخستین روز جنگ میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل، کشته شد. مجلس خبرگان در ۱۷ اسفند همان سال مجتبی خامنهای را جانشین او اعلام کرد. اما رهبر جدید از زمان انتصاب تاکنون در هیچ حضور عمومی قابل راستیآزمایی دیده نشده و تصویر، ویدئو یا فایل صوتی تازهای از او منتشر نشده است. رویترز در ۱۹ تیر ۱۴۰۵ گزارش داد که مجتبی خامنهای در حملهای که پدرش را کشت بهشدت مجروح شده، اما بنا بر ادعای منابع ارشد ایرانی همچنان در تصمیمگیریها مشارکت دارد.
همین غیبت، مسئلهای فراتر از سلامت یک فرد ایجاد کرده است: چه کسی اراده رهبر را بیان میکند؟
چه کسی به نام رهبر سخن میگوید؟
در دوران علی خامنهای، هرچند رقابتهای جناحی و نهادی گسترده بود، رهبر جمهوری اسلامی در بزنگاهها با سخنرانی، حکم یا مداخله مستقیم میتوانست اختلافها را فیصله دهد. در ساختار کنونی، اما پیامهای مجتبی خامنهای عمدتاً به صورت مکتوب منتشر میشود و دسترسی عمومی به او وجود ندارد. در چنین فضایی، نسبت دادن سخن یا تصمیم به رهبر جدید خود میتواند به یک ابزار قدرت تبدیل شود.
خرازی دقیقاً وارد همین فضای مبهم شده است. او مدعی است حدود ۴۰ سال با مجتبی خامنهای رابطه داشته و با او جلسات خصوصی برگزار کرده است. او در یکی از ویدئوها گفت مجتبی خامنهای از پدرش «تندتر» است و برای اعمال اراده خود به نیروی اجتماعی نیاز دارد. خرازی همچنین مدعی شد رهبر جدید به پزشکیان هشدار داده در صورت استعفای دوباره آن را خواهد پذیرفت.
تکذیب سریع این ادعا از سوی دفتر رهبری را میتوان صرفاً رد یک خبر نادرست دانست؛ اما در سطحی گستردهتر، این واکنش نشاندهنده حساسیت نهاد رهبری نسبت به انحصار سخن گفتن به نام رهبر نیز هست. اگر افراد مختلف بتوانند مواضع متناقضی را به رهبر غایب نسبت دهند، پرسش درباره اینکه چه کسی واقعاً تصمیم میگیرد، به خودی خود به منبعی برای منازعه سیاسی تبدیل خواهد شد.
این ابهام در شرایطی شکل گرفته که شواهد متعددی از افزایش وزن سپاه و نهادهای امنیتی در تصمیمگیریهای کلان وجود دارد. رویترز در ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ در گزارشی تحلیلی نوشت که پس از کشته شدن علی خامنهای، جمهوری اسلامی دیگر یک داور روحانی بلامنازع در رأس قدرت ندارد و مرکز ثقل تصمیمگیری به حلقهای محدودتر متشکل از سپاه، شورای عالی امنیت ملی و دفتر رهبری منتقل شده است. سه منبع آگاه به رویترز گفته بودند نقش مجتبی خامنهای بیش از آنکه صدور مستقیم فرمان باشد، مشروعیت بخشیدن به تصمیمهایی است که فرماندهان و نهادهای امنیتی درباره آنها به جمعبندی میرسند.
اگر این ارزیابی درست باشد، جمهوری اسلامی الزاماً با یک «کودتای نظامی» به معنای کلاسیک روبهرو نیست. ساختار ولایت فقیه، مجلس خبرگان، شورای نگهبان و روحانیت همچنان برای مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک نظام اهمیت دارند. اما ممکن است تقسیم کار در حال تغییر باشد: قدرت اجرایی و امنیتی بیشتر در دست نظامیان قرار گیرد و رهبر و روحانیان بیش از گذشته وظیفه تأیید، داوری و مشروعیتبخشی را بر عهده بگیرند.
در این چارچوب، خرازی میتواند نمونهای از روحانیانی باشد که نقش اصلیشان نه اداره مستقیم حکومت، بلکه پیوند زدن تصمیمها و مطالبات جناحهای قدرت به زبان «ولایت» است.
از حکومت روحانیان تا قدرت نظامیان
این برداشت با بخش دیگری از سخنان او نیز ارتباط پیدا میکند. خرازی از «گذار از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی» سخن گفته و از رؤسای جمهوری با گرایشهای مختلف، از اکبر هاشمی رفسنجانی و محمود احمدینژاد تا حسن روحانی و مسعود پزشکیان، انتقاد کرده است. مسئلهای که از این سخنان برمیآید، فقط مخالفت با یک رئیسجمهوری خاص نیست؛ بلکه نارضایتی از سازوکاری است که انتخابات میتواند از طریق آن چهرههایی خارج از جریان مطلوب او را به ریاست دولت برساند.
این نگاه البته تازه نیست. خرازی سالهاست دیدگاههایی در حمایت از «دولت حزبالله» و حضور مستقیمتر روحانیان در اداره کشور مطرح میکند و در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۹۲ نیز با شعار «دولت المتقین» اعلام نامزدی کرد. بنابراین، نمیتوان گفت پروژه ایدئولوژیک او محصول شرایط چند ماه اخیر است. آنچه تغییر کرده، بستری است که این افکار در آن شنیده میشود.
سخن گفتن از عبور از «جمهوری اسلامی» در زمانی که نهاد ریاستجمهوری تضعیف شده و گزارشهای مختلف از افزایش نفوذ شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان سپاه در تصمیمهای جنگی و امنیتی حکایت دارند، معنای متفاوتی پیدا میکند. اگر بخشهای به ظاهر انتخابی نظام ضعیفتر شود، لزوماً نتیجه آن افزایش قدرت روحانیان نخواهد بود؛ بلکه ممکن است در عمل به شکلگیری ساختاری امنیتیتر منجر شود که از ولایت فقیه به عنوان پوشش حقوقی و ایدئولوژیک خود استفاده میکند.
از این زاویه، یکی از تناقضهای پروژه خرازی آشکار میشود: او ممکن است در پی تقویت «حکومت اسلامی» و نقش روحانیت باشد، اما حذف یا تضعیف نهادهای انتخابی در شرایط کنونی بیش از هر نیروی دیگری میتواند به سود دستگاه نظامی و امنیتی تمام شود.
اظهارات خرازی همزمان با شکافی دیگر در درون حکومت منتشر شده است: اختلاف بر سر پایان جنگ و رابطه با آمریکا.
آسوشیتدپرس در ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ گزارش داد که در حالی که مقامهای جمهوری اسلامی در ظاهر بر
ظهور ناگهانی خرازی بیش از آنکه نشانه قدرت شخصی او باشد، میتواند نشانه یک وضعیت جدید باشد: جمهوری اسلامی پس از علی خامنهای هنوز رهبر رسمی دارد، اما درباره مرکز واقعی تولید تصمیم ابهام بیشتری وجود دارد. در چنین نظامی، رقابت فقط بر سر سیاست نیست؛ رقابت بر سر این است که چه کسی میتواند ادعا کند «رهبر با ماست».
وحدت در برابر آمریکا تأکید میکنند، در داخل حاکمیت بر سر هدف جنگ اختلاف وجود دارد. جریانهای نزدیک به جبهه پایداری و سعید جلیلی بر ادامه تقابل و مخالفت با مذاکره تأکید دارند، در حالی که چهرههایی مانند پزشکیان و محمدباقر قالیباف فشار نظامی را ابزاری برای رسیدن به یک توافق میدانند. در همین حال، ایران و عمان در روزهای اخیر درباره ترتیبات تردد در تنگه هرمز مذاکره کردهاند، هرچند وزارت خارجه جمهوری اسلامی در ۱۲ مرداد گفت مذاکره مستقیمی با آمریکا در جریان نیست.
در چنین فضایی، حملات خرازی به پزشکیان و عراقچی و دفاع او از ساخت سلاح هستهای عملاً در جهت افزایش هزینه سیاسی مصالحه عمل میکند؛ حتی اگر نتوان ثابت کرد که او مأمور یک جناح مشخص برای انتقال این پیامهاست. اگر این تصور تقویت شود که رئیسجمهوری و وزیر خارجه اختیار کافی ندارند و هر توافقی ممکن است از سوی شبکهای قدرتمندتر در داخل حکومت زیر سؤال برود، قدرت مذاکرهکنندگان رسمی نیز کاهش پیدا میکند.
این مسئله در شرایطی اهمیت بیشتری دارد که تلاشهای دیپلماتیک برای کاستن از تنش همچنان ادامه دارد. تا ۱۶ مرداد، گفتوگوهای ایران و عمان درباره تردد در تنگه هرمز ادامه داشته و گزارش رویترز از وجود اختلافهایی بر سر جزئیات یک توافق احتمالی حکایت دارد. همزمان جنگ وارد ششمین ماه خود شده و هنوز مسیر روشنی برای پایان آن وجود ندارد.
با این همه، شواهد موجود هنوز برای معرفی خرازی به عنوان «سخنگوی غیررسمی مجتبی خامنهای» یا نماینده مستقیم یک مرکز قدرت کافی نیست. نسبت خانوادگی او با خانواده خامنهای واقعی است: خواهرش همسر مسعود خامنهای، یکی دیگر از پسران علی خامنهای است، و خانواده خرازی سالها با ساختار سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی پیوند داشتهاند. اما دسترسی خانوادگی به شبکههای قدرت به معنای صحت همه روایتهای پشت پرده نیست؛ بهویژه وقتی یک ادعای مهم او با تکذیب رسمی دفتر رهبر روبهرو شده است.
شاید دقیقترین توصیف فعلی این باشد که خرازی یک «حسگر» برای کشمکشهای درونی جمهوری اسلامی است؛ چهرهای که ممکن است بخشی از خبرها و فضای محافل قدرت را دریافت کند، اما آنها را با تفسیرهای ایدئولوژیک، اغراق و اهداف سیاسی خود درهم میآمیزد.
از این منظر، پرسش مهم فقط این نیست که محمدباقر خرازی چه میگوید. مهمتر این است که چرا اکنون چنین سخنانی امکان انتشار گسترده پیدا کرده، چه کسانی از آنها سود میبرند و آیا مفاهیمی که او مطرح میکند ــ از تضعیف دولت تا «حکومت اسلامی» و بسیج نیرو در خیابان ــ در هفتهها و ماههای آینده در سخنان دیگر چهرههای نزدیک به حکومت نیز تکرار خواهد شد یا نه.
ظهور ناگهانی خرازی بیش از آنکه نشانه قدرت شخصی او باشد، میتواند نشانه یک وضعیت جدید باشد: جمهوری اسلامی پس از علی خامنهای هنوز رهبر رسمی دارد، اما درباره مرکز واقعی تولید تصمیم ابهام بیشتری وجود دارد. در چنین نظامی، رقابت فقط بر سر سیاست نیست؛ رقابت بر سر این است که چه کسی میتواند ادعا کند «رهبر با ماست». و تا زمانی که مجتبی خامنهای خود در برابر افکار عمومی ظاهر نشود، این خلأ احتمالاً یکی از مهمترین منابع شایعه، کشمکش و بازتعریف قدرت در جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند.
* نظرات و دیدگاههای مطرح شده در این مقاله الزاما بازتابدهنده موضع صدای آمریکا نیست.





