جام جهانی ۲۰۲۶ در یک شب دیگر از فوتبال مدرن، صحنه فرو ریختن یک نام بزرگ و برخاستن یک مدعی تازه بود. برزیل، پرآوازهترین تیم تاریخ جام جهانی، در نیوجرسی برابر نروژی زانو زد که دیگر فقط با قصههای زمستانی، فوتبال فیزیکی و خاطره جام جهانی ۱۹۹۸ شناخته نمیشود؛ نروژ حالا تیم ارلینگ هالند است، تیمی که با قامت بلند مهاجم منچسترسیتی، اعتمادبهنفس یک نسل تازه و لبخند خاندان سلطنتیاش، خود را به یکچهارم نهایی رسانده است.
برزیل ۲ بر ۱ باخت؛ اما این فقط یک نتیجه نبود. این باخت، قاب تازهای از بحران طولانی سلسائو بود: تیمی که روزی تعریف زیبایی در فوتبال بود، سالها است در لحظههای بزرگ بیش از آن که بدرخشد، در خاطرات خود سرگردان میشود. کارلو آنچلوتی، مربی ایتالیایی با کارنامهای پر از جامهای اروپایی، قرار بود آرامش، تجربه و کاریزما را به نیمکت برزیل بیاورد. اما حتی او هم نتوانست زخمی را درمان کند که ظاهرا عمیقتر از انتخاب مربی است؛ زخمی به نام فاصله گرفتن برزیل از آن هیبت تاریخی که حریفان را پیش از شروع بازی میترساند.
قهرمان شب، بیتردید هالند بود. او با دو گل دیرهنگام، برزیل را از جام بیرون کرد و نروژ را به بزرگترین شب فوتبالی تاریخش رساند. مهاجمی که سالها به او میگفتند هنوز در صحنه ملی چیزی ثابت نکرده، حالا در بزرگترین صحنه ممکن، مقابل برزیل، همان کاری را کرد که از ستارهها انتظار میرود: دیر رسید، اما قاطع رسید. هالند با این دو گل شمار گلهایش در جام را به هفت رساند و در کنار کیلیان امباپه و لیونل مسی در صدر رقابت کفش طلا قرار گرفت؛ رقابتی که حالا بیشتر شبیه نشست قدرتهای تازه و قدیم فوتبال جهان است.
در سوی دیگر، نیمار ایستاده بود؛ یا شاید بهتر است بگوییم فرو ریخته بود. گل دیرهنگام او از روی نقطه پنالتی، بیشتر شبیه امضای آخر پای یک نامه خداحافظی بود تا آغاز بازگشت. نیمار پس از بازی با چشمانی اشکبار گفت که کارش با تیم ملی برزیل به پایان رسیده است. برای بازیکنی که سالها بار عاطفی فوتبال برزیل را بر دوش کشید، پایان در شبی رقم خورد که برزیل نه فقط به نروژ، بلکه به زمان باخت. نسلی آمد، جنگید، درخشید، زخمی شد، اما جام جهانی را به خانه نبرد.
دوران فوتبال ملی نیمار بدون افتخاری بهیادماندنی به پایان رسید
حاشیه شیرین و متفاوت این مسابقه اما در رختکن نروژ رقم خورد؛ جایی که شاهزاده اینگرید الکساندرا، ولیعهد نروژ، همراه با شاهزاده سورِه مگنوس به دیدار بازیکنان رفت. تصویر صمیمیت خانواده سلطنتی با بازیکنان، بهویژه لحظه تبریک و در آغوش گرفتن هالند، در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد؛ تصویری ساده، بیتکلف و کاملا متفاوت با تشریفات سنگین بسیاری از نهادهای رسمی. در شبی که برزیل با غم و اشک زمین را ترک میکرد، نروژ با ترکیبی از فوتبال، غرور ملی و صمیمیت، جشن خود را ساخت.
در مکزیکوسیتی، داستان دیگری نوشته شد؛ این بار با حذف یکی از میزبانان. انگلیس در ورزشگاه آزتکا، جایی که تاریخ فوتبال با نام مارادونا، دست خدا و خاطرات مکزیک ۸۶ گره خورده، مکزیک را ۳ بر ۲ شکست داد. این بازی همه عناصر یک نمایش جام جهانی را داشت: جو سنگین تماشاگران میزبان، فشار ارتفاع، کارت قرمز، پنالتی، هیجان تا واپسین دقایق و تیمی که با ده نفره شدن، بهجای فروپاشی، سختتر ایستاد.
جود بلینگام و هری کین برای انگلیس تفاوت ساختند. بلینگام با دو گل در نیمه نخست، آزتکا را برای دقایقی ساکت کرد و کین، با تجربه همیشگی خود، از روی نقطه پنالتی گل سرنوشتساز را زد. اما مسابقه فقط داستان گلزنان نبود. انگلیس پس از اخراج جارل کوانساه مجبور شد بخش مهمی از نیمه دوم را با یک بازیکن کمتر تحمل کند؛ آن هم برابر مکزیکی که در خانه، با تماشاگرانی پرشور و زخمی از عقبافتادن، تا آخرین ثانیه فشار آورد.
علیرضا فغانی، داور ایرانیتبار که اکنون با پرچم استرالیا قضاوت میکند، در مرکز یکی از دشوارترین بازیهای این مرحله قرار داشت. مسابقهای با فضای احساسی شدید، چند صحنه بحثبرانگیز، مداخله کمکداور ویدیویی، کارت قرمز و دو پنالتی، از همان بازیهایی بود که هر تصمیم داور میتوانست تیتر فردای روزنامهها شود. فغانی، که تجربه چند جام جهانی را در کارنامه دارد، بار دیگر در مسابقهای قرار گرفت که فشار آن فقط از زمین نمیآمد؛ از سکوها، تاریخ ورزشگاه و اضطراب دو ملت هم میآمد.
علیرضا فغانی یکی از دشوارترین بازیهای جام را قضاوت کرد
حالا انگلیس و نروژ در دور بعدی به هم میرسند؛ دو تیم با دو روایت کاملا متفاوت. انگلیس با بار سنگین «فوتبال به خانه برمیگردد» و سالها انتظار، نروژ با شور تازه کشوری که ناگهان خود را در مرکز نقشه فوتبال جهان میبیند. یکسو کین و بلینگام، سوی دیگر هالند و اودگارد؛ یکسو تیمی که خود را مدعی سنتی میداند، سوی دیگر تیمی که میخواهد سنتها را بشکند.
جام جهانی ۲۰۲۶ تا اینجا برای قدرتهای قدیمی بیرحم بوده است. ایتالیا اصلا به تورنمنت نرسید؛ آلمان در دور ۳۲ تیمی کنار رفت؛ و حالا برزیل، سومین نام بزرگ از خاندان قدرتهای سنتی فوتبال، در مرحله یکهشتم نهایی چمدان بست. این فقط تغییر نتایج نیست؛ نشانه تغییر نقشه فوتبال است. تیمهایی که زمانی با نامشان بازی را میبردند، حالا باید دوباره برای احترام بجنگند.
برزیل با آنچلوتی هم نتوانست خود را از سایه گذشته بیرون بکشد. نیمار با حسرت رفت. مکزیک در خانه شکست خورد. انگلیس جان به در برد. و نروژ، با هالند، با خانواده سلطنتی، با جشنهای خیابانی و با رویای تازه، وارد فصل جدیدی از تاریخ خود شد. در جامی که هر شب یک افسانه را پایین میکشد، شاید نروژ دیگر قصه فرعی نباشد؛ شاید این بار، داستان اصلی از شمال اروپا نوشته شود.
همچنبن ببینید:
نکته : اگر تصاویر را مشاهده نمیکنید / فیلترشکن خود را روشن کنید .





