جنگ روسیه علیه اوکراین فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه در مناطق اشغالشدهٔ اوکراین، کلیساها تعطیل شدهاند، روحانیون بازداشت شدهاند و جوامع مذهبی به فعالیت مخفیانه کشانده شدهاند.
سم براونبک، سناتور پیشین آمریکا و فرماندار سابق ایالت کانزاس که در سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱ سفیر ویژهٔ ایالات متحده در امور آزادی مذهبی بود، میگوید اقدامات روسیه بخشی از پدیدهای گستردهتر از سرکوب و آزار توسط حکومتهایی است که همزمان با سرکوب مخالفتها در داخل، میکوشند «در جوامع دموکراتیک اختلاف و تفرقه ایجاد کنند».
براونبک در گفتوگو با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی شرح میدهد که چگونه روسیه، چین و ایران بهطور فزایندهای در قالب آنچه او «ائتلاف تاریک» حکومتهای اقتدارگرا مینامد، عمل میکنند؛ ائتلافی که بر فناوری نظارتی، سانسور، کنترل ایدئولوژیک و سرکوب نهادهای مستقل مذهبی و مدنی بنا شده است.
او هشدار میدهد که دموکراسیها با الگویی اقتدارگرا و هماهنگ روبهرو هستند، از سامانههای نظارت دیجیتال در چین گرفته تا سازوکارهای سرکوب و کنترل اجتماعی در ایران و خاموش کردن صداهای مخالف در روسیه.
«اولین هدف حمله، آخرین نهاد پابرجا»
- رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی: شما هشدار دادهاید که حکومتهای اقتدارگرا بیش از پیش مانند یک بلوک هماهنگ عمل میکنند. وقتی به چین، روسیه و ایران نگاه میکنید، مهمترین تاکتیکی که هر سه حکومت اکنون برای سرکوب مخالفان به کار میگیرند چیست؟
سم بروانبک: در واقع پاسخ دادن به این پرسش دشوار است، چون آنها از هر ابزاری که در اختیار دارند استفاده میکنند. اما ابزار کلیدی و نسبتاً جدیدی که دیکتاتورها امروز بسیار مؤثر و گسترده از آن بهره میبرند، فناوری نظارتی است؛ سامانههای تشخیص چهره، تشخیص نحوهٔ راه رفتن افراد و ردیابی از طریق تلفنهای همراه.
علاوه بر این، فایروالهای اینترنتی را هم دارند. چین «دیوار آتش بزرگ» خود را دارد. ایران هم فایروال دارد و حتی در زمانهای بحرانی، کل سامانهٔ اینترنتی را قطع کرده تا مردم نتوانند به اطلاعات یا ارتباطات خارجی دسترسی داشته باشند.
این ابزارها در کنار شیوههای سنتی سرکوب به کار گرفته میشوند؛ بازداشت گسترده و اعدام، چیزی که در دوران شوروی بسیار شاهدش بودیم. البته حالا این کار را ماهرانهتر انجام میدهند. اغلب افراد صرفاً ناپدید میشوند. واژهٔ «ناپدیدشدن» حالا خود به یک اصطلاح رایج تبدیل شده است. افراد بهسادگی محو میشوند.
نکتهٔ جالب این است که جوامع مذهبی معمولاً جزو نخستین اهداف حمله هستند. رهبران آنها اغلب اولین کسانی هستند که هدف قرار میگیرند، اما در عین حال آخرین نهادهاییاند که پابرجا میمانند. حکومتهای اقتدارگرا این گروهها را توانمندترین نهادها برای تضعیف اقتدار خود میدانند. به نظر من، همین یکی از دلایل اصلی افزایش آزار مذهبی در سراسر جهان است.
- در کتاب اخیرتان با عنوان «جنگ چین علیه ایمان» نوشتهاید که پکن در حال پیش بردن «جنگ علیه ایمان» است. وقتی حکومت نظارتی چین، سازوکارهای کنترل اجتماعی در ایران و سرکوب مخالفان در روسیه را مقایسه میکنید، آیا هنوز با سه نظام متفاوت روبهرو هستیم یا با یک الگوی اقتدارگرای در حال تکامل؟
فکر میکنم الگویی که در زمینهٔ کنترل میبینید، یک الگوی واحد است و بخش زیادی از آن نیز با فناوری نظارتی چین تقویت میشود؛ فناوریای که پکن آزادانه آن را در اختیار دیگران میگذارد و دربارهٔ نحوهٔ اجرا و تطبیق آن هم آموزش میدهد.
شما شاهد شکلگیری یک ائتلاف آشکار، یک ائتلاف تاریک هستید که برای مقابله با آمریکا، غرب و حتی به باور من، خود تمدن غرب گرد هم آمدهاند.
تمدن غرب بر پایهٔ سنت یهودی ـ مسیحی بنا شده است؛ این باور که هر انسان یکتا، ارزشمند و دارای حقوقی سلبناشدنی است که از سوی خدا به او داده شده، نه از سوی حکومت. همین نظام بود که سطحی از آزادی را پدید آورد که جهان پیشتر تجربه نکرده بود.
این حکومتهای اقتدارگرا مستقیماً همین ایده را هدف گرفتهاند. آنها میگویند حقوق شما از حکومت سرچشمه میگیرد و این نظام را به شما تحمیل خواهند کرد. ما با تقابل تمدنها روبهرو هستیم و این اتفاق را در زمان واقعی مشاهده میکنیم.
- یکی از الگوهای قابل توجه این است که هر حکومت، مخالفتها را به «دخالت خارجی» نسبت میدهد. مسکو منتقدان را «عوامل غرب» مینامد، پکن آنها را جداییطلب میخواند و تهران مخالفان را دشمن اسلام معرفی میکند. آیا این روایت به بخشی از دستورکار جهانی حکومتهای اقتدارگرا تبدیل شده است؟
قطعاً همینطور است. آنها به گروهها برچسب میزنند، افراد را در فهرست سیاه قرار میدهند و سپس با استفاده از این برچسبها، صداهای مخالف را از جامعه طرد و منزوی میکنند.
چین فالون گونگ را «فرقهای شیطانی» مینامد. دالایی لاما را عامل خارجی یا ابزار غرب معرفی میکند. از انواع واژهها استفاده میکنند، اما هدف همیشه یکسان است؛ منزوی کردن این صداها تا رقابت آزاد اندیشهها از بین برود.
نگرانی عمیق من این است که فناوری در شناسایی مخالفان آنقدر مؤثر شده که اگر اکنون این سامانهها را متوقف نکنیم، وقتی کنترل بیشتری به دست آورند، مقابله با آنها بسیار دشوارتر خواهد شد.
«برای آنها مثل کریپتونایت است»
- چین معماری نظارت دیجیتال را پدید آورد، روسیه جنگ اطلاعات گمراهکننده و نادرست را تکامل داد و ایران در سرکوب ایدئولوژیک مهارت یافت. آیا آنها عملاً در حال به اشتراک گذاشتن ابزارهای سرکوب هستند؟
فکر میکنم همینطور است، هرچند هر کدام آن را متناسب با شرایط داخلی خود تغییر میدهند. ایران ساختار خود را بر پایهٔ الهیات بنا کرده، اما الهیاتی اقتدارگرا. چین نیز خود را بر محور برتری قوم هان و این ایده بنا کرده که باید در سطح جهانی سلطه داشته باشد.
آنها از هر روایتی که بتواند مردم را بسیج کند استفاده میکنند. اما در نهایت، هدف همهٔ آنها کنترل کامل و حذف صداهای مخالف است.
فکر میکنم به یکدیگر نگاه میکنند و میپرسند «چه چیزی برای شما جواب داده؟» و بعد همان تاکتیکها را با نظام خود تطبیق میدهند. در نهایت چیزی که میخواهند، کنترل اقتدارگرایانه است.
- وجه مشترک این حکومتها ایدئولوژی است یا ترس؟ به نظر میرسد آنها بهشدت از شبکههای مستقلی که نمیتوانند کاملاً کنترل کنند، مانند کلیساها، روزنامهنگاران، مخالفان و نهادهای مدنی، هراس دارند. آیا اکنون سرکوب را به خارج از مرزهای خود نیز صادر میکنند؟
به یاد داشته باشید که این حکومتها بسیار شکنندهاند. آنها در داخل مشروعیت ندارند.
ایران انتخابات نمایشی برگزار میکند که در آن همهٔ نامزدها باید ابتدا از فیلتر ایدئولوژیک حکومت عبور کنند. چین اصلاً انتخابات ندارد. روسیه نیز انتخابات نمایشی برگزار میکند و یا رقبای واقعی را حذف میکند یا مستقیماً آنها را میکشد.
در نهایت، این نظامها شکنندهاند. اگر صداهای بیرونی و جنبشهای داخلی قدرت بگیرند، ممکن است سقوط کنند.
بنابراین بله، فکر میکنم محرک اصلی ترس است. یکی از نکاتی که در کتابم مطرح میکنم و به نظرم در غرب به اندازهٔ کافی درکش نکردهایم، این است که باور به حقوق فردی، بهویژه آزادی مذهبی، سلاحی قدرتمند علیه این نظامهاست. این برای آنها مثل کریپتونایت است (چیزی که آنها را از پا درمیآورد).
آنها نمیتوانند وجود نهادهای مذهبی مستقل را تحمل کنند. ما باید این موضوع را درک کنیم و آن را تقویت کنیم. آزادی مذهبی عمیقاً در تمدن غرب ریشه دارد و باید از آن بهعنوان ابزاری امنیتی و تهاجمی علیه این حکومتها استفاده کنیم.
- آیا دموکراسیها سرعت گسترش فناوری اقتدارگرایانه را دستکم گرفتهاند؟
بله، فکر میکنم همینطور است. این موضوع برای دموکراسیها عادی است. بزرگترین مشکل ما اغلب این است که تهدید را به رسمیت نمیشناسیم و نمیپذیریم که این حکومتها واقعاً ما را هدف قرار دادهاند.
ما ترجیح میدهیم به حال خود رها شویم. اما این حکومتها بیش از پیش به درون جوامع ما نفوذ میکنند. آمریکا کشوری متشکل از ملتهای مختلف است؛ مردمی از همهٔ کشورها و ادیان در آن زندگی میکنند و حکومتهای اقتدارگرا اغلب تلاش میکنند از خارج آن جوامع را مرعوب کنند. این همان سرکوب فراملی است.
این موضوع هم اهمیت جامعهٔ باز را نشان میدهد و هم اینکه باید درگیریای را که در آن قرار داریم، به رسمیت بشناسیم.
در بخش بزرگی از دوران جنگ سرد، ما ماهیت تهدید شوروی را درک نکردیم. بعد رونالد ریگان آمد و آشکارا گفت این یک نظام کمونیستی بیخداست و با ما در جنگ است.
این نظامها در تقابل با ما هستند و تنها راهحل این است که ما پیروز شویم و آنها شکست بخورند.
«نفوذ، رخنه و سوءاستفاده»
در دوران جنگ سرد، حکومتهای اقتدارگرا اغلب جدا از هم عمل میکردند. آیا روسیه، چین و ایران اکنون به این دلیل همکاری بیشتری میکنند که جنبشهای دموکراسیخواه را تهدیدی مشترک میبینند؟
فکر میکنم همینطور است. باز هم تأکید میکنم که این حکومتها شکنندهاند. به باور من، در یک چین آزاد، حزب کمونیست رأی نمیآورد. مردم فقط بهدلیل ترس از زندان، این را آشکارا بیان نمیکنند.
اما این حکومتها همچنین معتقدند که میتوانند از باز بودن جوامع غربی علیه خود ما استفاده کنند. آنها میتوانند آزادیهای ما را علیه خودمان به کار بگیرند و روزبهروز جسورتر هم شدهاند.
وقتی فرماندار کانزاس بودم، سه پروندهٔ جاسوسی چین در این ایالت داشتیم. در یک جامعهٔ باز، آنها راههایی برای آزمودن، نفوذ و سوءاستفاده از این باز بودن پیدا میکنند.
- اگر این حکومتها از یکدیگر درس میگیرند، خطرناکترین درسی که در سالهای اخیر آموختهاند چیست؟
احتمالاً اینکه چگونه در جامعهٔ مدنی نفوذ کنند و در جوامع دموکراتیک اختلاف و شکاف ایجاد کنند.
در نهایت، شاید حتی برایشان مهم نباشد چه کسی انتخاب میشود. آنچه واقعاً میخواهند، تضعیف اعتماد به خود دموکراسی است؛ اینکه مردم را متقاعد کنند دموکراسی کارآمد نیست و شکست خورده است.
در همان حال، آنها در داخل کشور خود مردم را بهشدت سرکوب میکنند و حقوق اولیهٔ انسانی را از آنها میگیرند. اگر بتوانند اعتماد به دموکراسی را تضعیف کنند، آن را یک پیروزی میدانند.
- اگر روسیه، چین و ایران در حال همگرایی بهسوی یک الگوی مشترک اقتدارگرایی دیجیتال هستند، بزرگترین اشتباه دموکراسیها در واکنش به این روند چیست؟
بزرگترین اشتباه دموکراسیها این است که متوجه نیستند با آنها در جنگ هستند. ما همچنان مشغول اختلافات داخلی خودمان هستیم، در حالی که آنها فعالانه به ما حمله میکنند. اگر هرچه زودتر درک کنیم که درگیر یک تقابل هستیم، شانس موفقیت ما بیشتر خواهد بود.
سال گذشته، شی جینپینگ بیش از ٢٠ دیکتاتور و رهبر اقتدارگرا را در پکن گرد هم آورد. این باید لرزه بر اندام ما میانداخت.
این یک ائتلاف است؛ فعال، سازمانیافته و مخالف غرب. این همان اقتدارگرایی است؛ همپیمانیِ فاشیسم و کمونیسم علیه ایدهٔ آزادی فردی و حقوق فردی. ما باید بپذیریم که در این نبرد قرار داریم و باید مقابله با آن را آغاز کنیم.





