بوی بتن سوخته هنوز در هوا بود که ساعاتی پس از اصابت پل قسمیه در جنوب لبنان به آن رسیدم. چیزی که با من ماند، ویرانی نبود، سکوت بود.
نه تیم امدادی، نه غیرنظامی، نه حرکتی وجود داشت. جادههای منتهی به پل خالی بودند، خانههای اطراف کاملا بسته بودند. انگار زندگی از منطقه دور شده است. روز قبل سعی کرده بودم به اینجا برسم اما در میان بلاتکلیفی و ترس از حملات بیشتر به عقب برگشتم. بالاخره وقتی رسیدم تنها بودم.
پل رفته بود. میله های فولادی از تخته های شکسته بیرون زده بودند و بخش های بزرگی به رودخانه پایین فرو ریخته بود.
این فقط یک گذرگاه نبود. پل قسمیه یک مسیر کلیدی است که جنوب لبنان را با بقیه کشور پیوند می دهد. از دست دادن آن فقط ساختاری نیست. دسترسی به مزارع، بیمارستان ها و زندگی روزمره را قطع می کند.
با ایستادن در آنجا، نادیده گرفتن انزوا سخت بود. اگر اعتصاب دیگری رخ دهد، هیچ کمکی فوری وجود نخواهد داشت. شروع به گزارش دادن کردم و در سکوتی صحبت کردم که به نظر می رسید هر کلمه را جذب می کرد.
سپس، آرام آرام، سکون شروع به شکستن کرد. از دور، اولین وسایل نقلیه را دیدم که نزدیک می شوند. پس از انتشار اخباری مبنی بر امکان دسترسی، خبرنگاران دیگر، محلی و بین المللی، شروع به ورود کردند. دوربینها بیرون آمدند، صداها برگشتند، و زندگی به آرامی به مکانی بازگشت که ترس آن را فراگرفت.
و سپس، به همان سرعت، دوباره جابجا شد. صدای هواپیما آسمان را درید. مکالمات متوقف شد. غریزه غلبه کرد. اعتصاب دیگری دنبال شد، نه روی پل، بلکه آنقدر نزدیک بود که پیامی واضح را ارسال کند. این کار تمام نشد. گرد و غبار دوباره از دور بلند شد.
در آن لحظه ترس فوری و واقعی بود. اما وقتی مشخص شد که در امان هستیم، ادامه دادم.
بعداً، بینندگان گزارشی از یک منطقه درگیری را مشاهده خواهند کرد. آنها پل شکسته را می بینند، در مورد اهمیت آن می شنوند، تاثیر آن را درک می کنند. چیزی که آنها نخواهند دید این است که اولین بار آمدن چه حسی دارند، تنها ایستادن در عواقب پس از آن، در مکانی چنان ساکت که احساس میکرد زمان رها شده است، و همچنان صحبت کردن را انتخاب میکند.
آن صبح فقط اول بودن نبود. در مورد تنها بودن در آنجا بود، تا اینکه جهان آرام آرام راه خود را پیدا کرد.
– به پایان می رسد
منتشر شده توسط:
پریانکا کوماری
منتشر شده در:
23 مارس 2026، 11:54 ب.ظ IST





