با ادامه تشدید تنش ها در مناقشه ادامه دار غرب آسیا، گزارشی روی زمین از اسرائیل واقعیت پرتنش ورود و گزارش از یک منطقه در حاشیه را به تصویر می کشد.
سوئتا سینگ، روزنامه نگار India Today، در گزارشی از زمین، سفر از اردن به اسرائیل و ریتم ناآرام زندگی را تحت هشدارهای مداوم حملات هوایی در تل آویو توصیف می کند.
دفتر خاطرات او تغییر از سفرهای معمولی به فضای تیره یک منطقه درگیری را منعکس می کند، جایی که گذرگاه های مرزی، بررسی های امنیتی و ناله های آژیر زندگی روزمره را تعریف می کنند.
سوتا سینگ، #خاطرات گزارشگر، از مرز اردن و اسرائیل – روز 1/8 مارس 2026
ورود قرار بود یک فرود معمولی به بن گوریون باشد—رویکردی با منظره دریا و سپس یک تاکسی سریع به هتل. در عوض، من به کف صحرای دره اردن خیره شده ام و به تماشای امواج گرما می افتم که افق را منحرف می کند. وقتی حریم هوایی بسته می شود، جنگ فقط نزدیک تر نمی شود. انگار اتاق مهر و موم شده است.
عبور از زمین تمرینی برای صبر اجباری است. در امان، شهر با حالت عادی فریبنده غوغا می کرد، اما هر چه تاکسی به مرز نزدیک می شد، جو نازک تر می شد. اکنون، من در «سرزمین هیچکس» بین پایانهها ایستادهام، فضایی که با گرد و غبار، دودهای گازوئیل و سکوت سنگین آدمهایی که بیش از حد در ذهنشان حرف زدن دارند، تعریف شده است.
جلیقه “PRESS” من در بالای کیف کیت من قرار گرفته است، وزنی که هنوز نپوشیده ام اما می توانم آن را حس کنم. ریتم خاصی در این گذر وجود دارد: ضربات ضربان ریتمیک مهرهای پاسپورت، کشیدن کیسه های سنگین پلیکان روی سنگریزه، و نگاه موشکافانه نگهبانان جوانی که چشمانشان بسیار بزرگتر از صورتشان است.
در طرف اردن، فنجان های چای شیرین و تکان دادن سر مؤدبانه وجود داشت. آن طرف این پل آژیرها منتظرند. شما فقط وارد یک منطقه درگیری نمی شوید. هر بار یک ایست بازرسی به آن منتقل میشوید تا زمانی که دنیایی که پشت سر گذاشتهاید شبیه قرنی متفاوت باشد.
تازه به غرفه علامت دادند. سفر من به سرفصل ها از اینجا شروع می شود.
سوتا سینگ، #خاطرات گزارشگر، از مرز اسرائیل تل آویو – روز 2/9 مارس 2026
تل آویو شهری است که مدت ها قبل از شروع جنگ از خوابیدن امتناع می کرد، اما اکنون، بی خوابی آن غیرارادی است. روز دوم من در اینجا با ساعت اندازه گیری نشد، بلکه با زنگ هشدار اندازه گیری شد. امروز سه بار ریتم شهر با صدای بلند آژیرها شکسته شد – صدایی که فقط به گوش شما نمی رسد. در سینه شما می لرزد
دردناک ترین زنگ بیداری ساعت 1:30 بامداد بود. نوع خاصی از آسیبپذیری در یک حمله نیمه شب به پناهگاه بمب وجود دارد. شهر را با لباس خواب، انسانیت خام و بی لاک مردمانی که از خواب تکان میخورند، سگها، کودکان نوپا و گوشیهای نیمهشارژ را میبینید.
در ایمنی تنگ و بتونی زیرزمین ساختمان، با جودیت آشنا شدم. او یک کارآموز جوان است، آدمی که انتظار دارید در یک کافه کنار دریا در حال بحث در مورد ضرب الاجل باشد، نه بررسی یک برنامه هشدار در پناهگاه. ما به “دوستان پناهگاه” تبدیل شدیم – زمانی که صدای خفه کننده یک رهگیری از بالا طنین انداز می شود، پیوند بعید و پرمخاطره بین غریبه ها شکل گرفت.
او در حالی که صدایش ثابت بود علیرغم شرایط، به من گفت: «من برای یک شغل به اینجا آمدم.
در حالی که گنبد آهنین بالای سر کار میکرد، درباره چیزهای پیش پا افتاده صحبت کردیم – بهترین قهوهخانههای محله. این یک دوگانگی سورئال است. ده دقیقه بعد، سیگنال «همه روشن» به صدا درآمد، درِ فولادی سنگین با صدای جیر جیر باز شد و همه به زندگی خود بازگشتند، گویی ما فقط در کنار هم جمع نشده بودیم و منتظر سقوط آسمان بودیم.
آدرنالین خواب را سخت می کند، اما شهر دوباره در حال حرکت است. فردا به جبهه نزدیک تر می شوم. در حال حاضر، من فقط سعی می کنم به خاطر بیاورم که کفش هایم را در صورت زنگ زدن آژیر ساعت 4:00 صبح کجا گذاشته ام.
– به پایان می رسد
منتشر شده توسط:
سونالی ورما
منتشر شده در:
9 مارس 2026، 11:35 بعد از ظهر IST





