این هنوز یک بازگرداندن نبود ، فقط یک دلهره مهم بود. اما در Tinder ، او با زنی که همسرش شد ، یک یهودی فرانسوی که اخیراً به اسرائیل نقل مکان کرده بود ، ملاقات کرد و آرزو داشت که ناظر تر شود. او گفت: “با حرکت آهسته” ، او به او کمک کرد تا او را به سمت گذشته خود فریب دهد.
یک نیروی دیگر ، شاید بسیار ضروری تر از نقش ایفا شده توسط مادر یا همسرش ، او را نیز به عقب برگرداند. این نیرو ، برای او ، اسیر کردن کلمات و هر دو دشوار بود و غیرقابل تحمل قابل لمس بود. وی گفت ، این اشتیاق برای “شتلت” ، شهرکهای فقیرآمیز اروپای شرقی بود که تعداد زیادی از آن فوق العاده ارتدکس یک بار ساکن بود. در آنجا ، تا دهه های اول قرن بیستم ، آنها از هم جدا شدند و در غوغا به آنها تعطیل شدند. اشتیاق ایندورسکی برای مکانی برای چنین تاریکی ممکن است به نظر برسد ، اما در طول مکالمات ما ، او در مورد خواننده اسحاق Bashevis ، که او یک همسر روح ادبی می داند صحبت کرد. (او استعدادهای خود را با هم مقایسه نمی کند ، اگرچه دور از ذهن نیست که او را برای سن ما خوانده باشد.) برای خواننده ، که بخشی از جوانی خود را در یک جیب و در یک جیب مانند ورشو گذراند ، یک موضوع مداوم ، شکوفایی تناقض مذهبی دقیقاً در جایی بود که به نظر می رسید که خدا به نظر می رسد که به طور گسترده ای در شواهد وجود دارد. برای ایندورسکی ، حرتی امروز یادآوری تاریخ و یک بوی مذهبی جذاب ، یک ایمان ضد انعطاف پذیر و قدرتمند به خدا ، در میان ظلم های موجودیت shtetl است.
ایندورسکی نیز در مورد چیزی بی نهایت تاریک تر از shtetl صحبت کرد: اشتیاق ، که او سعی کرد چندین بار در طول هفته ما با هم توضیح دهد ، برای آشویتس.
“من از خودم می پرسم ، چطور آنجا نبودم؟” ایندورسکی در مورد اردوگاه کار اجباری گفت. “من چیزی در درون خود دارم که می خواهد آنجا باشد. احساس می کنم آنجا بودم ، زیرا در تاریخ ما ، در هویت من ، به عنوان نوه بازماندگان هولوکاست ، چنین چیز بزرگی بود. “وقتی به اروپای شرقی رفته ام ، آنها را احساس می کنم ، آنها را می شنوم ، آنها را بو می کنم ، با آنها قدم می زنم.”
وی گفت ، این امر با ظهور مجدد ایمان او محدود شد ، زیرا او را به مکانی و نقطه ای از تاریخ سوق داد که خداوند به یکباره بیشتر و بیشتر حضور داشت. او سعی کرد این ایده را با یک سخنرانی انتزاعی در مورد اصول Hasidism ، شاخه ای از اعتقاد Haredi که اکنون در آن مشترک است ، روشن کند. اما او همچنین نمونه ای از صحنه های نادر را ارائه داد. “در راه اتاق گاز ، برهنه ، مردم آواز می خواندند” از حقیقت تورات ستایش می کند. وی گفت: “آنها با آواز خواندن ، با سخنان اعتقاد به مرگ در حال مرگ بودند. گفتن هرچه خدا بیشتر خود را پنهان کند ، بیشتر او را احساس می کنم. گفتن این انتخاب من است ، من او را به این نتیجه می رسانم. “





