پس از گذشت بیش از یک سال از بمباران اسرائیل در غزه ، نعمت های کمی برای طالال و سامار النجار باقی مانده بود تا در زمان توافق قرارداد آتش بس تا این ماه حساب شوند. خانه آنها در حال خراب شدن بود ، آنها و فرزندانشان آواره شدند و گرسنگی را از بین می بردند.
با این حال آنها خود را خوش شانس دانستند: خانواده هفت نفره آنها دست نخورده بودند ، چیزی که در جنگ بین اسرائیل و حماس از آنها سپاسگزار بودند ، که ده ها هزار نفر را کشته است. احتمالاً بسیاری دیگر از آوار کشف نشده اند.
سپس ، تنها با ساعت ها تا کابوس 15 ماهه فلسطین در مکث قرار گرفت ، فاجعه رخ داد.
پسر 20 ساله آنها ، عمر النجار ، به امید اینکه اولین خانه باشد ، به روستای خود در جنوب غزه رفته بود. در عوض ، او یکی از آخرین زندگی ادعا شده قبل از شروع آتش بس شکننده شد.
آقای النججار ، 49 ساله ، در مصاحبه ای پس از مصاحبه به نیویورک تایمز گفت: “ما خیلی طولانی منتظر این لحظه بودیم تا آتش بس را جشن بگیریم ، اما زمان شادی ما به یکی از غم ها تبدیل شده است.” مراسم تشییع جنازه برای پسرش.
چندی بعد از ساعت 8:30 بامداد در تاریخ 19 ژانویه ، هنگامی که او فکر کرد-به اشتباه-که آتش بس آغاز شده بود ، عمر النجار در کنار دو پسر عموی کشته شد که بازماندگان گفتند اعتصاب اسرائیلی است. ارتش اسرائیل تکذیب کرد که به منطقه حمله کرده است.
مراسم تشییع جنازه آنها یک امر فروتنانه بود. خوشه ای از اقوام در دایره ای از صندلی های پلاستیکی نشسته بودند تا در خارج از یک اردوگاه گرد و غبار و پراکنده از چادرهای برزنت و تخته های چوبی در حومه شهر جنوبی خان یونس نماز بخوانند. اینجاست که النجارس ، مانند صدها خانواده دیگر ، در مبارزات خود علیه حماس از بمباران اسرائیل پناه برده بود.
در طول جنگ ، که در اکتبر سال 2023 پس از حمله حماس به اسرائیل آغاز شد که ، اسرائیلی ها می گویند ، حدود 1200 نفر را کشته است ، به گفته مقامات بهداشت غاز ، بیش از 47000 فلسطینی کشته شده اند. آنها بین غیرنظامیان و مبارزان تمایز قائل نیستند.
شب قبل از آتش بس ، النججرها وسایل خود را در چادر پیش ساخته خود بسته بندی کرده بودند. خانم النججار ، 44 ساله ، مشتاق بازگشت به خوزائا ، دهکده کشاورزی آنها در امتداد مرز جنوبی غزه بود. او گفت که او می خواست آنچه را که از خانه آنها باقی مانده است ، ببیند و خودش را با خوشحالی از دوستان ، اقوام و همسایگان با یک آغوش شاد تصور می کرد.
اما همانطور که منتظر طلوع آفتاب بودند ، خانم النجار نتوانست دلهره ای رو به رشد را سرکوب کند. پسرش عمر که در ساعات اولیه صبح عزیمت کرد ، کیف خود را پشت سر گذاشت. او به یاد می آورد: “او به من گفت: من احساس می کنم که برنخواهم گشت.”
خانواده می دانستند که بازگشت سریع به خانه خود ، کمتر از یک مایل دور از مرز با اسرائیل ، که تانک ها و سربازان اسرائیلی در حال عقب نشینی هستند ، ممکن است خطرناک باشد.
اما برای بسیاری از غازها ، همه با جنگهای تناوبی و آتش بس که در نهایت به آنها پایان می یابد ، آشنا هستند ، اولین ساعات آزمایشی یک آتش بس بسیار مهم است: بسیاری از خانه ها برای محافظت از هر آنچه در جنگ از غارتگرانی که به دست می آیند ، محافظت می کنند تا از آن استفاده کنند. هرچه را می توان از ویرانه ها فروخت – همه چیز از میلگرد گرفته تا وسایل آشپزخانه.
برادر عمر الججار احمد ، که از این حمله جان سالم به در برد ، گفت که این زوج در اوایل روز یکشنبه منتظر ماندند که آتش بس به همراه دو پسر عموی خود در حومه خوزاا ، آماده شود ، آماده ورود ساعت 8:30 صبح است. ، شروع برنامه ریزی شده آتش بس.
پدرشان گفت: “آنها امیدوار بودند که هر کاری را که می توانستند ، مانند تکه های چوب یا هرگونه متعلق ، نجات دهند.” خانواده می توانند از این مواد برای ساختن یک پناهگاه در خانه های ویران شده خود استفاده کنند تا اینکه گروه های امدادی بتوانند چادرها را در اختیار آنها قرار دهند.
آقای النججار برای غزادی ها گفت ، پایان جنگ به پایان نرسیده است: “این یک مبارزه دیگر است-یک نبرد داخلی برای زنده ماندن و بازسازی هر آنچه که می توانیم.”
همانطور که دو برادر النججار به نمایش در آمدند ، یک پسر عموی فیلم AMR را که روی موتورسیکلت لبخند می زد ، فیلمبرداری کرد و یک تی شرت قرمز ، یک ژاکت قهوه ای و شلوار جین پوشیده بود.
“شما می خواهید اولین نفر در آنجا باشید!” پسر عموی فریاد زد و می خندید.
وی با لبخند پاسخ داد: “و من قصد دارم یک شهید را برگردانم.”
برای والدینش ، این یک پیش فرض غیرقابل انکار بود.
چندی پس از ترک پسرانش ، آقای النجار در این خبر دید که آتش بس تا ساعت 11:15 صبح با وحشت به تأخیر افتاده است ، او و همسرش بارها و بارها سعی کردند با پسران و برادرزاده های خود تماس بگیرند و پیامک کنند. اما مردان جوان بدون پذیرایی در منطقه بودند-و هیچ راهی برای یادگیری تعویق آتش بس نداشتند.
از حومه های خوئزا ، برادر بزرگتر عمر الججار گفت ، آنها گفتند ، آنها گوش می دادند و منتظر ماندند زیرا جنگ ها تا ساعت 8:20 ادامه داشت و سپس ساکت شد. اندکی پس از ساعت 8:30 ، آنها وارد شهر شدند و با ورود دیگران که همین کار را انجام می دادند ، تشویق شدند.
احمد النججار پس از لگد زدن به سیلندر گاز ، از این گروه جدا شد و از آنجا امیدوار بود که کمی سوخت را بازیابی کند.
وی گفت: “ناگهان ، صدای صدای موشک را شنیدم.” او در حالی که یک انفجار زمین را در اطراف خود لرزاند ، پشت یک شمع آوار غرق شد. وی گفت: “وقتی به بالا نگاه کردم ، دیدم که دود از جایی که آنها ایستاده بودند در حال افزایش است.” “من نتوانستم آنها را ببینم – فقط دود.”
وی گفت ، آقای النججار در میان تانک ، هواپیماهای بدون سرنشین و تیرانداز از خفا از روستا فرار کرد ، شوکه و گیج شد تا اینکه بعداً فهمید که آتش بس به تأخیر افتاده است.
ارتش اسرائیل گفت که “از اعتصاب آگاه نیست” در مختصاتی که خانواده نجار تایمز ارائه دادند.
خدمات نجات اضطراری غزه می گوید 10 غزادی بین زمانی که آتش بس به عمل می آمد و چه زمانی واقعاً انجام می داد ، جان خود را از دست دادند. ساکنان خوئزا می گویند تعداد کشته شده در دهکده آنها تنها 14 سال داشت.
والدین آنها گفتند که هیچ یک از پسر عموی نجار که کشته شده اند ، که از سن 16 تا 20 سالگی در سنین مختلف قرار گرفته اند ، با گروه های شبه نظامی ارتباط نداشته اند.
چندی پس از اعتصاب ، بستگان عمر النجار شروع به جستجوی مردان مفقود کردند. در حالی که یکی از آنها فیلمبرداری کرد که در جاده های پاره شده و آوار در خزدا پیاده روی می کرد ، او روی بدن بی جان یک مرد جوان در یک تی شرت قرمز ، ژاکت قهوه ای و شلوار جین گیر افتاد.
“خدایا ، به تو رحم کن ، عمر ،” او را می توان شنید که در حالی که بدن را فیلم می کند ، ناله می کند. “رحمت خدا بر شما.”
خانم النججار پسرش را به عنوان فردی توصیف کرد که دوست داشت اذیت کند و شوخی کند ، و به عنوان یک مرد بالغ هنوز از او التماس می کرد که شیرینی بسازد.
بیش از یک هفته از آتش بس ، پدرش هنوز در حال تلاش برای یافتن هرگونه آرامش در لحظه ای است که او اینقدر آرزو کرده بود. امید از روزهایی است که تصور می کرد پایان جنگ باعث می شود که پسرش در حال ساخت آینده ای باشد.
آقای الججار گفت: “تنها چیزی که من می خواستم این بود که او را ببینم که رویاهای خود را برآورده کند.” “حالا پسرم از بین رفته است ، و رویاهای ما با او از بین رفته است.”



