
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، گفته است: «ما این جنگ را آغاز نکردیم، اما تحت ریاستجمهوری دونالد ترامپ آن را به پایان میرسانیم.»
از دیگر سو، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در صحبتهای اخیرش از تمایل دوباره برای مذاکره با ایران گفته است. اما این موضوع یک گزاره دارد؛ اینکه آمریکا به اهداف نظامیاش در این نبرد دست یابد.
در حالی که وزارت خارجه عمان از ابراز آمادگی عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، برای بازگشت به مسیر دیپلماسی بهمنظور کاهش تنشها خبر داده، علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران، در شبکهٔ اجتماعی ایکس نوشت: «با آمریکا مذاکره نمیکنیم.»
در این شرایط چگونه میتوان شاهد یک آغاز در شکل «مهار-مذاکره» بود؟
در این صورت موضوع تغییر رژیم سیاسی ایران چه میشود؟ تا اینجا آمریکا از اهرم دیپلماتیک و فشار نظامی استفاده کرده است؛ نوسانی که ابهامها و تناقضهای بسیاری را در کنار سیاست فشار حداکثری به همراه آورده است.
اگر اسرائیل بهدنبال ناتوانسازی راهبردی، تضعیف ساختاری و انزوای ایران باشد، تا چه اندازه آمریکا با این کشور همنظر است؟
از دیگر سو، این جنگ تا چه اندازه با سازوکارهای بینالمللی و روحیهٔ منطقه سازگاری دارد؟
در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر غیرمقیم در شورای خاورمیانه در امور جهانی در برلین، بههمراه امیر چاهکی، تحلیلگر روابط بینالملل از آلمان، این موضوع را به بحث گذاشتند.
تغییر رژیم؛ هدف واقعی یا پیامد جنگ
حمیدرضا عزیزی، کارشناس مسائل بینالمللی، در پاسخ به این پرسش که آیا طرفین جنگ تصویر واقعبینانهای از اهداف خود دارند، میگوید: به نظر میرسید یک ایدهٔ محوری در سیاست دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، وجود داشت و آن خلع سلاح جمهوری اسلامی بود؛ چه در حوزهٔ احتمال دستیابی به سلاح هستهای، چه در حوزهٔ موشکی و همچنین در زمینهٔ نفوذ منطقهای.
بهگفتۀ آقای عزیزی، تحقق این هدف چه از طریق دیپلماسی و چه از طریق جنگ مطلوب تلقی میشد.
این کارشناس مسائل امنیتی و ژئوپلیتیکی در خاورمیانه، تغییر این راهبرد به سیاست تغییر رژیم در ایران را ناشی از فقدان راهبرد مشخص میداند و معتقد است برای اهدافی که در سطح کلان تعریف شده بودند، راهبرد مشخصی وجود نداشت و این موضوع باعث نوسان در سیاستهای دونالد ترامپ شده است.
آقای عزیزی، مداخلهٔ آمریکا در اقدام نظامی علیه ایران را برآیند سناریوهایی مانند حذف رأس نظام، فشار برای مذاکره و یا حتی تغییر نظام میداند و بر این باور است که فشار اسرائیل، آمریکا را برای رسیدن به اهدافش وارد این روند کرد.
او میگوید: در میان بازیگران منطقهای، اسرائیل تنها بازیگری است که راهبرد نسبتاً مشخصی در قبال ایران دارد.
رأس سیستم، فشار برای مذاکره یا حتی تغییر کامل سیستم مطرح بوده است، اما همچنان فقدان استراتژی مشخص در سیاست آمریکا دیده میشود.
تغییر رژیم یا پایان تهدید؟
امیر چاهکی، تحلیلگر روابط بینالملل، با اشاره به سیاستهای آیتالله خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در به بنبست کشاندن ایران، از سه محور مورد مناقشه در سیاست منطقهای جمهوری اسلامی یاد میکند.
بهگفتۀ آقای چاهکی، جمهوری اسلامی از سال ۲۰۰۳ در کنار سیاستی که او آستانهٔ هستهای شدن مینامد، توسعهٔ برد موشکی و گسترش گروههای نیابتی را بهعنوان ابزاری برای منازعه با اسرائیل استفاده کرد و روابطش با آمریکا هم بر همین اساس تنظیم شد.
آقای چاهکی معتقد است بعد از حملهٔ ۷ اکتبر ۲۰۲۳، نقشهٔ خاورمیانه تغییر کرد، اما در تصمیمگیریهای رهبر جمهوری اسلامی نوعی توهم وجود داشت.
امیر چاهکی با اشاره به این موضوع که جمهوری اسلامی برای آمریکا تهدید امنیتی مستقیم نیست، اما برای اسرائیل چنین تلقی میشود، معتقد است اگر ایران و اسرائیل ترک مخاصمه میکردند، بسیاری از مسائل حل میشد، اما چنین اقدامی با دکترین حکمرانی حکومت دینی در ایران سازگار نبود.
جنگ ارادهها یا جنگ نابرابر؟
حمیدرضا عزیزی با اشاره به سیاست تغییر ساختار جامعهٔ اطلاعاتی آمریکا در دورهٔ دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، میگوید این موضوع آمریکا را بیش از گذشته به ارزیابیهای متحدان خود متکی کرده است.
به اعتقاد آقای عزیزی، در موضوع خاورمیانه، اسرائیل مهمترین متحد آمریکا در حوزهٔ اطلاعاتی است و اگر اهداف اسرائیل با اهداف آمریکا متفاوت باشد، این موضوع میتواند بر تصمیمگیریها تأثیر بگذارد.
آقای عزیزی بر این باور است که ورود آمریکا به جنگ با ایران با این تصور انجام شده که حذف رهبران اصلی جمهوری اسلامی میتواند نظام را به سمت سقوط یا تسلیم سوق دهد و حالا بهگفتۀ این کارشناس مسائل خاورمیانه، نشانههایی از شگفتی در میان مقامهای آمریکایی دیده میشود، چرا که چنین نتیجهای بهسرعت رخ نداده است.
آقای عزیزی تأکید میکند: ایالات متحده انتظار چنین سطحی از واکنش ایران را نداشت، بهگونهای که برخی تحلیلگران این واکنشها را نوعی عملیات انتحاری توصیف کردهاند.
حمیدرضا عزیزی وضعیت کنونی را «جنگ ارادهها» میداند و میگوید: هر دو طرف تلاش میکنند ادراک طرف مقابل را تغییر دهند.
بهگفتۀ او، ایران با بالا بردن سطح درگیری تلاش میکند جنگ را در نقطهای متوقف کند که توازن قوا به زیانش تغییر نکند و در مقابل، آمریکا نیز تلاش میکند نشان دهد محاسبههای قبلی ایران دربارهٔ محدودیت ارادهٔ آمریکا اشتباه بوده است.
امیر چاهکی اما این جنگ را از اساس جنگی نابرابر میداند و میگوید: حتی قدرتی مانند روسیه هم در جنگ متعارف اقبالی در برابر آمریکا ندارد.
او با تأکید بر ضعف نظامی، مشکلات اقتصادی و بحران مشروعیت داخلی جمهوری اسلامی، میگوید: در چنین شرایطی نمیتوان تحلیل کلاسیک نظامی از جنگ ارائه داد.
آقای چاهکی معتقد است در صورت ادامهٔ جنگ، فشارهای اقتصادی و نظامی بهشدت افزایش پیدا میکند؛ این میتواند احتمال توقیف نفتکشها یا حمله به زیرساختهای انرژی ایران را بالا ببرد.
آقای چاهکی حتی یک گام پیشتر میگذارد و با اشاره به جایگاه شکنندهٔ جمهوری اسلامی در داخل ایران، میگوید: حکومت از پشتجبههٔ اجتماعی قدرتمندی برخوردار نیست و حتی ممکن است بخشی از جامعه اطلاعات مربوط به مراکز نظامی را در اختیار آنچه او دشمن مینامد، قرار دهد.
اسرائیل و سناریوی فروپاشی دولت
حمیدرضا عزیزی در پاسخ به برآوردش از تابآوری جمهوری اسلامی میگوید: این جنگ حتی اگر کوتاه باشد، حکومت را ضعیف میکند، اما ضعیفتر شدن لزوماً به معنای سقوط رژیم نیست.
بهگفتۀ آقای عزیزی، در صورت تداوم نظام، احتمال سرکوب شدیدتر در داخل کشور وجود دارد.
آقای عزیزی شرایط امروز جنگی ایران را با زمان جنگ عراق متفاوت دانسته و میگوید: در آن زمان آمریکا در شرایط «لحظهٔ تکقطبی» قرار داشت، اما امروز با رقابت قدرتهای بزرگ و تمرکز آمریکا بر مهار چین روبهرو هستیم.
این کارشناس میگوید: بر خلاف آمریکا که بهدنبال جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، رفع تهدید علیه اسرائیل و تأمین منافع اقتصادی آمریکا در منطقه حتی از طریق مذاکره است، اسرائیل هدفش را تغییر رژیم و یا حتی فروپاشی ساختار دولت در ایران مانند تجزیه، جنگ داخلی یا بیثباتی طولانی تعریف کرده است.
حمیدرضا عزیزی میگوید: گزینهٔ فروپاشی برای اسرائیل مطلوبتر است، چون تاریخ نشان داده هر زمان ایران قدرتمند شده، به سمت هژمونی (سرکردگی) منطقهای رفته است؛ چه در دورهٔ پهلوی، چه قبل از آن و چه بعد از آن.





