
پدرام آینهور
سالها پیش تلویزیون جمهوری اسلامی برای سریال «سفر سبز» (محمد حسین لطیفی، ۱۳۸۱) نوعی «میز نقد» ترتیب داده بود. صدا و سیما روش عجیب خود در تمام این دههها یعنی حضور همزمان منتقد و سازنده فیلم یا سریال را از همان سالها شروع و پیاده کرده بود. کارگردان وقتی با یکی دو نقد خفیف از جانب کارشناس/منتقد برنامه مواجه شد، ادعا کرد که فیلمنامه سریال او با «الهام از وحی و به استناد آیات قرآن» شکل گرفته است.
این در حالی رخ داد که این کارشناس، در واقع حتی منتقد فیلم هم نبود تا بخواهد برخورد تند و تیزی با کار داشته باشد؛ بلکه همکار و همصنفش رسول صدرعاملی بود که نه تنها لطیفی و سریال ماهرمضانی او را کلی هم تحویل گرفت، بلکه حتی ساخت کارهای مذهبی و مناسبتی را خیلی سخت و نیازمند کوشش توصیف کرد (خودش نیز همان سالها با بودجه آستان قدس رضوی چند فیلم مرتبط با حرم امام هشتم شیعیان در زادگاهش مشهد ساخته بود که از زیارت رفتن تا شفا و معجزه خواستن/گرفتن، همه جور اغراقی در آنها یافت میشد). ولی حضرت کارگردان چند نکته انتقادی کوچک را هم برنتابید و ساختهاش را طوری در لفاف وحی و قرآن پیچید و به آن تقدس بخشید که انتقاد از آن به منزله تقابل با «کلام خداوند متعال»، کفرآمیز به نظر میرسید.
اگر رسانهای که کارگردان سریالساز خود را بر اریکه نشانده بود و سیستم حامی آن رسانه این ادعای او را جدی میگرفت، فرد منتقد عملاً ملحد محسوب میشد و در کشور تحت حاکمیت جمهوری اسلامی کارش تمام بود.
آن فیلمنامه را حسین پاکدل نوشته بود. چندان مهم نیست که جایی ادعا کرده باشد این متن از آسمان به او رسیده یا خیر. چون شعارهای دینی، شبهعرفانی و باب طبع نظام ایدئولوژیک و صدا و سیمایش در خود سریال و سوابق مدیریتی پاکدل در پخش شبکه یک سیما و تئاتر شهر و غیره، جملگی همان سمت و سو را داشت؛ و کاری که از لطیفی سر زد نیز فقط به خود او برنمیگشت.
این نوع القای نهادهای تأمینکننده بودجه و سفارش کار اینچنینی است که به سازنده منتقل میکنند او فقط یک سریال نساخته؛ بلکه عملی الهی انجام داده است!
این مقدمه و آن ادعا برای آن چه موضوع اصلی این نوشته است و در روزهای جام جهانی ۲۰۲۶ و بعد از آن در ایران روی داده و میدهد، بسیار کوچک به نظر میرسد. آن مشکل، حالا متورم شده است.
تبدیل احساسات به پروتکل امنیتی
اگر چنین اتفاقی در مناسبات تولید و پخش فیلم و سریال در دهههای گذشته رخ میداد، چیزی به جز همان تقسیمبندی خودی و غیرخودی در نظام، مبنایش نبود.
نزدیکان حاکمیت، اگر در کنار برخورداری از امتیازات این نزدیکی، در محصولی تصویری یا رسانهای هم نقش داشتند، نمیتوانستند هیچ گونه نقدی به آن محصول را قبول یا حتی فقط تحمل کنند.
ابوالقاسم طالبی، کارگردانی که در تکرار و تزئین روایت نظام از اعتراضات مردمی سال ۱۳۸۸ فیلم «قلادههای طلا» را ساخت، سالها پیش از آن، از ناصر صفاریان منتقد سینمایی بابت نقد یکی دیگر از ساختههایش به اسم «ویرانگر» به طور رسمی شکایت کرده بود.
در روند امنیتیسازی تمام ارکان زندگی مردم، رژیم از آن دههها تا امروز مسیری را پیمود که اتهامزنی به هر منتقد، نه فقط بر اثر نقدناپذیری فرد همسو با نظام، بلکه اساساً همچون نوعی خط مشی رسمی صورت میگیرد.
رویکردی که در حماسهسازی از عملکرد تیم فوتبال جمهوری اسلامی در جام جهانی ۲۰۲۶ به شکلی آشکار دیده شد و بعد از تمام فراز و فرودهایی که طی کرد، به جایی رسید که امیر قلعهنویی سرمربی این تیم شامگاه دوشنبه ۲۹ تیر در یک گفتگوی زنده تلویزیونی با اجرای محمد حسین میثاقی، منتقدان تیمش را «بیوطن ایرانفروش» نامید و به تعداد دفعات دو رقمی، طرح این اتهام را تکرار کرد.
عباراتی که اساساً تا پیش از پروپاگاندای غالب رژیم در دوران حمله آمریکا و اسرائیل، نه به مسائل ورزشی ربطی داشت و نه اصلاً این همه در رسانه سراسری کشور به گوش میرسید.
استفاده از این برچسب برای تبدیل انتقاد از یک اظهارنظر ورزشی به یک اتهام ضد امنیت کشور، به تبلیغاتی برمیگشت که جمهوری اسلامی برای تیم فوتبال خود از مدتها پیش از برگزاری بیست و سومین جام جهانی فوتبال در آمریکا، مکزیک و کانادا شروع کرده بود.
در حالی که در فرهنگ هواداری از تیمهای ورزشی، غر زدن از تیم مورد علاقه، یکی از پرتکرارترین اتفاقات و نشان مشخصی برای دوست داشتنِ تیم و رنجیدن از ناکامی آن است، تمام بدنه نظام ـ بسیار فراتر از ابعاد فدراسیون فوتبال ـ تأیید و تحسین تمام فرآیندهای شکلگیری این تیم و اعزام و بازیهایش را چنان با تجدید بیعت با اصل نظام، یکی گرفتند که طرح اتهامات امنیتی از زبان افراد فوتبالی به هر منتقد تیم، سهل و تبدیل به نُقل و نبات شد.
هراس رژیم از سرود نخواندن فوتبالیستها
روز ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ که هنوز یک ماه تا شروع جام ۲۰۲۶ مانده بود، محمد رضا شهیدیفر مجری منتخب نظام برای صحنهگردانیِ یکی از امنیتیترین جلوههای پروپاگاندای حکومت در صدا و سیما یعنی برنامه تلویزیونی «من ایرانم»، در بخشی از همین برنامه به مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی گفت که معتقد است بازیکنان تیم ملی در شرایط فعلی «باید خودشان را مثل سرباز پای لانچر» حس کنند؛ و در ادامه با توصیه به محدود کردن انتخاب بازیکنان برای اعزام به جام جهانی، اضافه کرد: «بعضیها بودند که بیوجهی میکردند.»
به باور بسیاری، اشاره او متوجه سردار آزمون بود که البته به شکلی مختصر و خفیف، با مردم معترض که در کشتار عظیم دی ۱۴۰۴ جان باخته بودند، همدلی کرده بود.
در نهایت هم او به تیم «یکدست» قلعهنویی در همسویی با خواست نظام، دعوت نشد؛ ولی در جواب مهدی تاج، اشارهای هم به سرود ملی نخواندن ِدختران تیم ملی در مسابقه اولشان در رقابتهای آسیایی در استرالیا صورت گرفت.
تاج البته توجیه تازهای مطرح کرد و سرود نخواندن آنها را به «پایین بودن صدای موزیک سرود» در پخش از بلندگوهای استادیوم نسبت داد! اما با توجه به امکان دسترسی به ویدئوی کامل بازی در کانال یوتوبی کنفدراسیون فوتبال آسیا و یکسانی میزان صدای پخش موزیک سزود ملی کره جنوبی و جمهوری اسلامی، حرفش موجب تفریح مردم شد.
اساساً رفتن به سراغ تیم فوتبال بانوان بعد از اشاره مجری به «بیوجهی»، یک سوتی بزرگ بود. تاج حتی با ادعای وظیفهشناسی، تأکید کرد که خودش شخصاً برای «آوردن بچههای تیم» تا مرز زمینی رفته بود. حرفی که شدت بحران و امنیتی شدن وضعیت تیم و حتی احتمال نجات اتوبوس تیم از سوی مردم را نشان میداد.
اما آن موقع، دلیل عمده این شرایط بحرانی و تلاش بسیاری از ایرانیان در گُلدکوست استرالیا برای کمک به امکان پناهندگی دختران تیم، تهدید یک مجری تلویزیونی به اسم محمدرضا شهبازی بود.
او به دلیل صفتی که در یک استوری اینستاگرامی برای انتقاد از مدیران صدا و سیما و سهمخواهی بیشتر به خود نسبت داده بود، از سوی کاربران شبکههای اجتماعی با عنوان «اسکل نظام مقدس» هم شناخته میشود.
شب بعد از سرود نخواندن دختران تیم ملی فوتبال که تنها دو روز بعد از کشته شدن علی خامنهای در حملههای آمریکا و اسرائیل بود، این مجری در تلویزیون جمهوری اسلامی گفته بود «باید با اعضای تیم بانوان به عنوان خیانتکار برخورد شود» و به مسئولان هشدار داده بود که «سرود نخواندن در زمان جنگ»، حکم خیانت به کشور را دارد.
در نهایت هم دو نفر از دختران تیم در استرالیا ماندند و بقیه با فشار مرگبار امنیتی بر خانوادههاشان، بعد از سرود خواندن در دو بازی بعدی، اواخر اسفند ۱۴۰۴ به مرزهای کشور برگشتند. اما سال ۱۴۰۵ در زمان اعزام تیم ملی مردان به جام جهانی ۲۰۲۶، جمهوری اسلامی و آمریکا در آتشبسی البته ناپایدار بودند.
توافق اولیه و البته متزلزلی بینشان صورت پذیرفته بود. ولی تفکر امنیتی ـ نظامی که بر تمام اجزای ورزش کشور هم حاکم است، همچنان شرایط را جنگی و تیم را طبق حرف صریح رئیس فدراسیون فوتبال، «تیم ملی زمان جنگ» تصور میکرد.
سیاههای طولانی از عجایب و عواقب یک گفتگو
اما آنچه در عطف به گذشته و جهش به آینده، در طول گفتگوی شهیدیفر با تاج گفته شد، در هیاهوی حرفهای «روز» و مهم مربوط به اعزام تیم به جام جهانی، کمتر در کانون توجه قرار گرفت.
تاج با اشاره به زمان بازگشت تیم فوتسال بعد از مسابقاتی در عربستان سعودی، مثل خیلی از برنامههای تلویزیونی دوران پسامرگ خامنهای همچون «پدر امت»، «من ایرانم» و «سرو، سپید، سرخ»، خاطرهای از رهبر دوم جمهوری اسلامی تعریف کرد که به تصور خودش در ستایش او بود؛ ولی در عمل به اثبات چندصدباره دیکتاتوری و تحمیل ایدئولوژی او منتهی شد: وحید شمسایی سرمربی تیم فوتسال در آن رقابتها که «جام همبستگی کشورهای اسلامی» نام داشت، بعد از برد در مقابل مراکش رو به تماشاگران اهل کشورهای عربی که طبعاً اغلب اهل تسنن بودند، دست خود را با یادآوری روایت تشیع از واقعه غدیر خم و جانشینی امام اول شیعیان به جای پیغمبر اسلام، بالا برده بود.
اما به روایت تاج، علی خامنهای در دیدار این تیم از شمسایی بابت «محجبه بودن» خانوادهاش که در تصاویر فرودگاه دیده بود، تقدیر و از خانواده او با صفت «خیلی محجبه» یاد کرد! اشاره به پوشش چادر و چیزی یکسره بیربط به ورزش و قهرمانی که در ضمن با شناخت قدیمی همبازیان شمسایی در دوران بازی خودش، به شدت هم ریاکارانه و برخلاف روند فردی پیشین او به شمار میرود.
این نشانهها نه تنها به درک خواست و برداشت حاکمیت از تیمهای فوتبال کمک میکند، بلکه نشان میدهد که حتی به تدریج این نظام از ادعای بیاهمیتی اتفاقات جاری میدان ورزش و اهمیت صرف وجوه پروپاگاندایی حضور تیمهای ملی، پرهیزی ندارد.
حتی وقتی از محرومیت تیمهای باشگاهی جمهوری اسلامی از شرکت در رقابتهای آسیایی حرف شد، مهدی تاج در کمال تعجب مردم، گذشتهای را لو داد که رسماً سند امنیتی شدن تمام و کمال ورزش ایران را امضا میکرد: گفت پیشتر هم وقتی احتمال حذف دو باشگاه پرسپولیس و استقلال از رقابتهای آسیایی مطرح بود، مسعود سلامی فرمانده وقت سپاه پاسداران با واگذاری دو تیم به هلدینگ خلیج فارس، جلوی صدور رأی محرومیت این دو تیم را گرفت! اقراری آشکار و ناشیانه به مداخله مستقیم سپاه پاسداران و زد و بندهای آن در دور زدن قوانین فیفا و کنفدراسیون آسیا که البته با اظهار تأسف از «جای خالی» سلامی که در جنگ ۱۲ روزه منفجر و کشته شده بود، همراه شد.
این روایت در عین حال به سردرگمی محض بالاترین مدیر فوتبالی کشور درباره زمان شروع لیگ باشگاهی وصل شد. جایی که تنها اظهار امیدواری مهدی تاج، «در جام جهانی ماندن» و طولانیتر شدن زمان حضور تیم در این رقابتها بود تا به تعویق افتادن هر چه بیشتر آغاز لیگ، توجیهپذیر باشد.
تاج در ترکیبی از شوخی و افسانهپردازی، از این میگفت که «ان شاء الله تیم تا فینال برود» و حالاحالاها این شرایط ویژه فوتبال ملی کشور در عرصه جهانی، تداوم داشته باشد تا «فعلاً فکر لیگ را نکنیم!»
دروغ بگو تا ثابت کنی تیم کشورت را دوست داری
در میان بازیکنان تیم فوتبال جمهوری اسلامی، تاکنون فقط علیرضا بیرانوند در مصاحبههای تلویزیونی بعد از بازگشت تیم با حذف از همان مرحله گروهی جام، حاضر شده است.
او در این گفتگوها از ادعای بهترین نسل تاریخ فوتبال ایران تا متهم کردن مهدی مهدویکیا و همنسلانش به «حسادت به تیم و نسل فعلی»، به همه تاخت. بعدتر هم این کار را با طرح اتهام شبه امنیتی به علی دایی بعد از واکنش و تحلیل کاملاً فوتبالی دایی در برنامه اینترنتی «فوتبال ۳۶۰»، به نهایت رساند.
اما پیش از آن، در گفتگوی محمد حسین میثاقی و حافظ کاظم زاده با بیرانوند، دروازهبان پرمدعای تیم ملی این سالها به عادل فردوسی پور انتقاد کرد که چرا فاش کرده که ادعای «تعریف و تمجید فوتبالیستهای بزرگ دنیا از تیم» دروغ بوده است.
بیرانوند ادامه داد که اگر تیم ملی را دوست دارید، باید حتی به دروغ این ستایشهای بازیکنان بزرگ از این تیم را تأیید کنید؛ وگرنه معلوم میشود که «حتی کشورتان را هم دوست ندارید!»
هر چه قدر هم بارها بازنشر شدن این حرفها در شبکههای اجتماعی باعث شده باشد که چشم و گوشمان به آن عادت کند، وجه غریب آن کمرنگ نخواهد شد.
طنین نگرانکننده این تحمیل دروغ به عنوان نشان وطندوستی، درست ما را بر لبه همان پرتگاهی قرار میدهد که چشمانداز آینده پیش روی فوتبال ایران بعد از جام ۲۰۲۶ است: رو به درهای عمیق و سنگلاخ، با تصویری گنگ و پرغبار اما متکی به ادعاهایی که نه فقط اعتبار ورزشی، بلکه طبقهبندی حفاظتی برای خود قائل است.
* نظرات و دیدگاههای مطرح شده در این مقاله الزاما بازتابدهنده موضع صدای آمریکا نیست.





