یو ای نیوز

حکومت با متن، سرکوب با شمشیر – صدای آمریکا



در بخش‌های اول، دوم، و سوم این پرونده، از فرصت سیاسی ناشی از غیبت رهبر جدید، سابقه ورود نام مجتبی خامنه‌ای به سیاست، و نحوه انتخاب او در فضای جنگی و امنیتی گفتیم. در بخش پایانی، مسئله این است که رهبر غایب چگونه حکومت می‌کند؛ از طریق پیام‌های مکتوب، زبان امنیتی، اعدام‌ها و مصادره‌ها، مذاکره با آمریکا، و شبکه‌ای از واسطه‌ها که می‌کوشند از طرف او سخن بگویند.

مجتبی خامنه‌ای در صد روز نخست رهبری‌اش نه حضوری و نه حتی با تصویر و صدا، بلکه با متن حکومت کرده است. پیام‌های مکتوب او، اگرچه نمی‌توانند غیبتش را جبران کنند، اما برای فهم زبان، نگرش و شیوه رهبری او اهمیت دارند. از خلال همین متن‌ها می‌توان دید که رهبر جدید چگونه می‌خواهد جانشینی موروثی را قدسی کند، مردم را به نیروی تاب‌آوری تبدیل کند، و مذاکره با آمریکا را نه مسیر صلح، بلکه ادامه جنگ با ابزار دیپلماسی بداند.

مجتبی خامنه‌ای در صد روز نخست رهبری‌اش نه حضوری و نه حتی با تصویر و صدا، بلکه با متن حکومت کرده است. پیام‌های مکتوب او، اگرچه نمی‌توانند غیبتش را جبران کنند، اما برای فهم زبان، نگرش و شیوه رهبری او اهمیت دارند. از خلال همین متن‌ها می‌توان دید که رهبر جدید چگونه می‌خواهد جانشینی موروثی را قدسی کند، مردم را به نیروی تاب‌آوری تبدیل کند، و مذاکره با آمریکا را نه مسیر صلح، بلکه ادامه جنگ با ابزار دیپلماسی بداند.

در این پیام‌ها چند خط ثابت دیده می‌شود. نخست، قدسی‌سازی علی خامنه‌ای. او نه فقط رهبر پیشین، بلکه شهید، پدر ملت، ادامه خمینی، و ستون جبهه مقاومت معرفی می‌شود. این کار برای مجتبی حیاتی است: او باید جانشینی خانوادگی را از شکل وراثت سیاسی خارج کند و آن را در قالب ادامه مکتب، خون شهید و مأموریت تاریخی بازتعریف کند.

دوم، تبدیل مردم به نیروی بسیج. در زبان او مردم صاحب حق نیستند؛ نیروی بسیج‌شونده و همیشه‌درصحنه‌اند. باید حضور داشته باشند، تاب بیاورند، از تفرقه بپرهیزند، در جنگ اقتصادی و فرهنگی مقاومت کنند، و مشروعیت نظام را با بدن و سکوت و تحمل خود تأمین کنند. اینجا «مردم» نه شهروندان آزاد، بلکه ذخیره استراتژیک نظام‌اند.

سوم، پیوند اقتصاد با امنیت. شعارها و پیام‌های اقتصادی او در ذیل امنیت ملی و مقاومت تعریف می‌شود. اقتصاد نه برای رفاه، بلکه برای تاب‌آوری است. کارگر و معلم نه صرفاً گروه‌های اجتماعی، بلکه سربازان جهاد اقتصادی و فرهنگی‌اند. در این زبان، جامعه باید درد بکشد تا حکومت بماند؛ و هر اعتراضی می‌تواند به تضعیف جبهه داخلی تعبیر شود.

سرکوب در سایه جنگ

در صد روز نخست، سرکوب داخلی شدت گرفته است. اعدام‌های سیاسی و امنیتی، بازداشت‌های گسترده، شکنجه، ناپدیدسازی، و تهدید ایرانیان خارج از کشور به مصادره اموال، همه بخشی از یک الگوی تازه‌اند: سرکوب جنگی. جمهوری اسلامی همیشه سرکوبگر بوده است، اما در دوره مجتبی، سرکوب با زبان انتقام و امنیت پساجنگ پیوند خورده است.

در یکی از پیام‌های منتسب به او، سخن از گرفتن غرامت از دشمن آمده است. در ظاهر، دشمن یعنی آمریکا و اسرائیل. اما در زبان جمهوری اسلامی، مرز میان دشمن خارجی و مخالف داخلی همیشه لغزان بوده است. وقتی حکومت نتواند از آمریکا و اسرائیل غرامت بگیرد، می‌تواند مخالف، معترض، روزنامه‌نگار، فعال مدنی، ایرانی خارج کشور یا خانواده منتقد را در امتداد همان دشمن تعریف کند. مصادره اموال مخالفان در چنین فضایی فقط مجازات مالی نیست؛ تبدیل دارایی شهروندان به میدان جنگ است.

این همان نقطه‌ای است که رهبری مجتبی از ادامه پدر فراتر می‌رود. خامنه‌ای پدر هم مخالفان را دشمن می‌دانست، اما مجتبی در لحظه‌ای به قدرت رسیده که خون پدر، جنگ خارجی، بحران اقتصادی و ترس از فروپاشی، همه با هم ترکیب شده‌اند. نتیجه، حکومتی است که برای اثبات اقتدار خود، بیش از پیش به ارعاب نیاز دارد.

مذاکره با آمریکا؛ نه صلح، نه تسلیم

یکی از مهم‌ترین پرونده‌های صد روز نخست، مذاکره با آمریکاست. در اینجا نیز نباید گرفتار دوگانه ساده شد. مجتبی خامنه‌ای نه رهبر آشتی است، نه لزوماً کسی که هر نوع مذاکره را خیانت می‌داند. او مذاکره را می‌پذیرد، اما در چارچوب حفظ اهرم‌ها: اورانیوم، هرمز، موشک‌ها، سپاه، و محور مقاومت.

هدف او توافق جامع نیست؛ توافق محدود است. توافقی برای خرید زمان، کاهش فشار اقتصادی، باز کردن بخشی از مسیر مالی، و تثبیت رهبری جدید، بی‌آنکه ساختار بازدارندگی جمهوری اسلامی واگذار شود. او نمی‌خواهد نخستین تصویر سیاسی‌اش عقب‌نشینی باشد. اگر قرار است نرمشی رخ دهد، باید در روایت رسمی به‌عنوان پیروزی مقاومت فروخته شود.

هدف او توافق جامع نیست؛ توافق محدود است. توافقی برای خرید زمان، کاهش فشار اقتصادی، باز کردن بخشی از مسیر مالی، و تثبیت رهبری جدید، بی‌ آن که ساختار بازدارندگی جمهوری اسلامی واگذار شود. او نمی‌خواهد نخستین تصویر سیاسی‌اش عقب‌نشینی باشد. اگر قرار است نرمشی رخ دهد، باید در روایت رسمی به‌عنوان پیروزی مقاومت فروخته شود.

در روزهای اخیر، با نزدیک‌تر شدن احتمال امضای تفاهم میان جمهوری اسلامی و آمریکا، این ابهام آشکارتر شده است. هر دو طرف، هرچند با روایت‌های متفاوت، از پیشرفت در مسیر تفاهم سخن گفته‌اند. گزارش‌ها از پیش‌نویسی سخن می‌گویند که در آن بازگشایی تنگه هرمز، کاهش یا تعلیق بخشی از فشار تحریم‌ها، آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده، و ادامه مذاکرات فنی درباره پرونده هسته‌ای در یک چارچوب موقت مطرح شده است.

اما هم‌زمان در داخل حکومت، بخشی از افراطی‌های حامی جمهوری اسلامی، به‌ویژه چهره‌ها و رسانه‌های نزدیک به جبهه پایداری و جریان‌های همسو، به مخالفت علنی با تفاهم برخاسته‌اند. این مخالفت فقط نقد فنی یک توافق نیست؛ نزاع بر سر تفسیر اراده رهبر غایب است. مخالفان توافق در مصاحبه‌ها، رسانه‌ها و تجمعات شبانه‌ای که از زمان جنگ شکل گرفته، مذاکره‌کنندگان را به عقب‌نشینی متهم کرده‌اند، قالیباف و عراقچی را هدف قرار داده‌اند، و حتی گاه این تردید را پیش کشیده‌اند که آیا مجتبی خامنه‌ای واقعاً با چنین تفاهمی موافق است یا نه.

همین پرسش، خود نشانه‌ای از وضعیت جدید قدرت در جمهوری اسلامی است: وقتی رهبر دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و مستقیماً از تصمیم‌هایش دفاع نمی‌کند، هر جناحی می‌تواند مدعی شود که «خط واقعی رهبری» نزد اوست. در دوران علی خامنه‌ای، تفسیر سخنان رهبر مهم بود؛ در دوران مجتبی، حتی اصل موافقت یا مخالفت او با توافقی در آستانه امضا می‌تواند محل نزاع شود.

از این زاویه، تفاهم احتمالی با آمریکا فقط آزمون سیاست خارجی مجتبی خامنه‌ای نیست؛ آزمون اقتدار داخلی او نیز هست. اگر توافق امضا شود، او باید بتواند آن را نه به‌عنوان عقب‌نشینی، بلکه به‌عنوان نتیجه مقاومت و حفظ اهرم‌ها بفروشد. اگر مخالفان تندرو بتوانند آن را خیانت به خون رهبر پیشین یا واگذاری دستاوردهای جنگ معرفی کنند، غیبت مجتبی به مشکل بزرگ‌تری تبدیل می‌شود: رهبری‌ که باید تصمیم نهایی را مشروع کند، خود در صحنه نیست تا از تصمیم دفاع کند.

سناریوهای پیش رو

آینده سبک رهبری مجتبی خامنه‌ای را می‌توان در چند سناریو دید. محتمل‌ترین سناریو، ادامه روش پدر است، اما با اتکای بیشتر به سپاه و امنیتی‌تر شدن قدرت. او می‌خواهد اصول خامنه‌ای پدر را حفظ کند: ضدیت با آمریکا، حمایت از محور مقاومت، کنترل جامعه، بی‌اعتمادی به اصلاحات، و مذاکره از موضع فشار. اما چون اقتدار نمادین پدر را ندارد، ناچار است این تداوم را با خشونت بیشتر و حضور بیشتر سپاه جبران کند.

سناریوی دوم، تندتر کردن مسیر پدر است. در این مدل، مجتبی برای جبران ضعف مشروعیت، خود را رهبر انتقام معرفی می‌کند: انتقام از دشمن خارجی، انتقام از مخالف داخلی، انتقام از جامعه‌ای که ممکن است مرگ علی خامنه‌ای را فرصت بداند. اعدام‌ها، مصادره‌ها و پیام‌های جنگی با این سناریو سازگارند.

سناریوی سوم، نرمش تاکتیکی است. ممکن است حکومت به تفاهم محدود با آمریکا تن دهد، بخشی از فشار اقتصادی را کاهش دهد، یا حتی در برخی حوزه‌های اجتماعی کمی عقب بنشیند. اما این تجدیدنظر اساسی نخواهد بود؛ بیشتر تنفس برای بقاست. جمهوری اسلامی در این سناریو زخمی می‌ماند، اما می‌کوشد زمان بخرد.

سناریوی چهارم، رهبری صوری است. یعنی مجتبی رهبر رسمی بماند، اما قدرت واقعی بیش از پیش در دست سپاه، بیت و دستگاه امنیتی باشد. هرچه غیبت او طولانی‌تر شود، این سناریو قوی‌تر می‌شود. در چنین وضعی، جمهوری اسلامی از ولایت فقیه به ولایت حلقه امنیتی گرد ولی فقیه نزدیک‌ می‌شود: رهبر هست، اما در واقع کسانی که به او دسترسی دارند، حکومت می‌کنند.

اپوزیسیون و لحظه گذار

برای اپوزیسیون، دوران مجتبی خامنه‌ای هم فرصت است و هم خطر. فرصت است، چون حکومت وارد مرحله‌ای از ضعف مشروعیت شده که دیگر نمی‌تواند با خاطره انقلاب، جنگ، یا کاریزمای خامنه‌ای پدر خود را بازتولید کند. رهبری موروثی، رهبر غایب، قدرت سپاه، اعدام‌ها، مصادره‌ها و شکاف بر سر توافق با آمریکا، همگی مواد خام یک روایت سیاسی نیرومندند.

اما خطر است، چون حکومت ضعیف‌تر الزاماً حکومت نرم‌تر نیست. برعکس، حکومت بی‌مشروعیت ممکن است خشن‌تر شود. جمهوری اسلامی در این دوره می‌تواند با سرکوب، تفاهم محدود، کنترل اینترنت، و استفاده از فضای جنگی، بقا را تمدید کند. شاید نه برای همیشه، اما برای مدتی.

این شاید دقیق‌ترین تصویر صد روز نخست باشد: تدوام خامنه‌ای بدون حضور خامنه‌ای؛ ولایت موروثی بدون چهره؛ رهبری‌ای که برای دیده نشدن، بیش از همیشه به سرکوب نیاز دارد. و درست در همین نقطه، جایی که حکومت می‌کوشد ضعف خود را پشت خشونت پنهان کند، اپوزیسیون اگر آماده باشد، می‌تواند روایت سقوط را نه از فردای فروپاشی، بلکه از امروزِ این غیبت آغاز کند.

اینجاست که اپوزیسیون باید از انتظار صرف عبور کند. نه جنگ خارجی الزاما گذار را تسهیل می‌کند، نه اعتراض خیابانی بدون سازماندهی واقعی، نه فروپاشی اقتصادی بدون روایت سیاسی، و نه شکاف درون قدرت بدون وجود آلترناتیو. اگر لحظه گذار قرار است ساخته شود، باید از قبل برای آن روایت، شبکه، رهبری متکثر، نقشه انتقال، و زبان مشترک ساخته شود.

بحران مجتبی خامنه‌ای فقط بحران جمهوری اسلامی نیست؛ آزمون اپوزیسیون هم هست. شاید پاسخ صحیح این آزمون، نهادهای پاسخگو، رهبری متکثر، و شهروندانی است که دیگر قرار نیست تماشاگر صحنه‌ای باشند که دیگران برایشان نوشته‌اند.

صد روز نخست مجتبی خامنه‌ای نشان داد جمهوری اسلامی ممکن است هنوز بماند، اما دیگر نمی‌تواند خود را تثبیت‌شده نشان دهد. این نظام از بحران جانشینی عبور نکرده؛ آن را به بحران دائمی حکومت تبدیل کرده است. رهبر جدید آمده، اما با غیبتش. حکومت ادامه دارد، اما با اعدام و اضطرار. مذاکره جریان دارد، اما با زبان جنگ. و جامعه، اگرچه زیر فشار است، بیش از همیشه می‌بیند که نظامی که با انقلاب علیه سلطنت آغاز شد، اکنون به سلطنتی بی‌تاج رسیده است؛ با رهبری غایب، در لباسی فقهی و امنیتی.

این شاید دقیق‌ترین تصویر صد روز نخست باشد: تدوام خامنه‌ای بدون حضور خامنه‌ای؛ ولایت موروثی بدون چهره؛ رهبری‌ای که برای دیده نشدن، بیش از همیشه به سرکوب نیاز دارد. و درست در همین نقطه، جایی که حکومت می‌کوشد ضعف خود را پشت خشونت پنهان کند، اپوزیسیون اگر آماده باشد، می‌تواند روایت سقوط را نه از فردای فروپاشی، بلکه از امروزِ این غیبت آغاز کند.



منبع خبر در صدای آمریکا

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی