در روزهایی که ایالات متحده دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال خود را جشن میگیرد، بازخوانی تاریخ رابطه مردم ایران و آمریکا میتواند تصویری متفاوت از آن چه معمولاً در خبرهای سیاسی دیده میشود، ارائه دهد؛ تاریخی که فقط از ۲۸ مرداد، انقلاب ۱۳۵۷، گروگانگیری، قطع روابط دیپلماتیک، تحریم و مناقشههای چند دهه اخیر تشکیل نشده است.
پیش از آن که سیاست میان دولتها دیوار بکشد، معلمان، پزشکان، آزادیخواهان، دانشجویان، ورزشکاران و مهاجران میان دو ملت پلهایی ساخته بودند. برخی از این پلها در کلاس درس و بیمارستان شکل گرفتند، برخی در میدان مبارزه برای آزادی، برخی روی تشک کشتی و زمین فوتبال، و برخی در دانشگاهها، آزمایشگاهها و نهادهای سیاسی آمریکا.
یکی از ماندگارترین نمادهای این تاریخ، معلم جوان آمریکایی است که بیش از یک قرن پیش برای تدریس به تبریز رفت و سرانجام در راه آزادی مردم ایران جان باخت.
دو سنت تاریخی و آرمان حکومت عادلانه
ایران و آمریکا از دو تجربه تاریخی بسیار متفاوت برخاستهاند. ایران یکی از کهنترین تمدنهای جهان است و آمریکا یک جمهوری است که در سال ۱۷۷۶ با اعلام استقلال از بریتانیا متولد شد. با این همه، در میراث فکری هر دو جامعه میتوان دغدغههایی مشترک درباره آزادی، قانون و حدود قدرت حکومت یافت.
ایران و آمریکا از دو تجربه تاریخی بسیار متفاوت برخاستهاند. ایران یکی از کهنترین تمدنهای جهان است و آمریکا یک جمهوری است که در سال ۱۷۷۶ با اعلام استقلال از بریتانیا متولد شد. با این همه، در میراث فکری هر دو جامعه میتوان دغدغههایی مشترک درباره آزادی، قانون و حدود قدرت حکومت یافت.
گاه در روایتهای عمومی گفته میشود که پدران بنیانگذار آمریکا، از جمله جرج واشنگتن، تحت تأثیر مستقیم منشور کوروش قرار داشتهاند. برای اثبات چنین ارتباط مستقیمی سند تاریخی محکمی در دست نیست و نباید میان «منشور کوروش» و نوشتههای یونانی درباره زندگی او خلط کرد. با این حال، روشن است که داستان کوروش بزرگ در میان فرهیختگان اروپا و آمریکا شناخته شده بود.
در فهرست کتابهای متعلق به جرج واشنگتن، اثری با عنوان «سفرهای کوروش» نوشته اندرو مایکل رمزی دیده میشود؛ کتابی ادبی و فلسفی که تصویری آرمانی از پادشاهی کوروش ارائه میکرد. ارتباط مستندتر را میتوان در کتابخانه توماس جفرسون یافت. جفرسون دستکم دو نسخه از «کوروشنامه» گزنفون، اثری درباره آموزش، رهبری و فرمانروایی کوروش، در اختیار داشت و نسخه خود را نیز حاشیهنویسی کرده بود.
بنابراین، شاید نتوان گفت منشور کوروش مستقیماً الهامبخش بنیانگذاران آمریکا بوده است، اما میتوان از گفتوگویی تاریخی میان دو سنت سخن گفت: میراث ایرانی فرمانروایی همراه با مدارا و آرمان آمریکایی جمهوری مبتنی بر حقوق، قانون و محدودکردن قدرت. این پیوند فکری، مقدمهای مناسب برای روایت انسانهایی است که بعدها این ارزشها را در روابط میان دو ملت معنا کردند.
معلم جوان آمریکایی در تبریز
هاوارد کانکلین باسکرویل، دانشآموخته دانشگاه پرینستون، در سال ۱۹۰۷ و در ۲۲ سالگی وارد ایران شد. او برای تدریس تاریخ، زبان انگلیسی و علوم در مدرسه آمریکایی مموریال به تبریز رفته بود؛ شهری که اندکی بعد به یکی از مهمترین کانونهای مقاومت در انقلاب مشروطه تبدیل شد.
در آن هنگام، نیروهای محمدعلیشاه، پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی، تبریز را در محاصره قرار داده بودند. کمبود مواد غذایی و فشار نظامی زندگی مردم را دشوار کرده بود. باسکرویل که در آغاز برای تدریس آمده بود، نمیتوانست نسبت به رنج شاگردان و مردم شهری که در آن زندگی میکرد بیتفاوت بماند.
مقامهای آمریکایی و مدیران مدرسه از او خواستند در مقام یک شهروند خارجی از درگیریها فاصله بگیرد. با این حال، باسکرویل تدریس را کنار گذاشت و همراه گروهی از جوانان تبریزی به مشروطهخواهان پیوست. تنها تفاوت او با مردم ایران، محل تولدش بود؛ تفاوتی که نمیتوانست مانع دفاع او از آزادی شود.
باسکرویل روز ۳۰ فروردین ۱۲۸۸، برابر با ۱۹ آوریل ۱۹۰۹، در جریان عملیاتی برای شکستن محاصره تبریز هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. او تنها ۲۴ سال داشت. پیکرش در گورستان ارامنه تبریز به خاک سپرده شد و جمعیت بزرگی در مراسم تشییع او شرکت کردند.
مرگ این معلم جوان آمریکایی به نمادی از همبستگی دو ملت تبدیل شد. در برخی روایتها آمده است که ستارخان تفنگ او را در پرچم ایران پیچید تا برای مادرش در آمریکا بفرستد. همچنین قالیچهای با تصویر و نام باسکرویل در تبریز بافته شد تا نشانه سپاس مردم شهر از او باشد و به خانوادهاش برسد.
بر پایه برخی روایتها، گروهی از زنان قالیباف تبریزی این فرش را گرهبهگره بافتند تا آن را برای مادر باسکرویل بفرستند. فرش هرگز به مقصد نرسید، اما تصویر باقیمانده از آن خود روایتی ماندگار است: چهره یک جوان آمریکایی بر تار و پود قالی ایرانی نقش بست تا مردم شهری محاصرهشده از کسی قدردانی کنند که آزادی آنان را از آسایش و حتی زندگی خود مهمتر دانسته بود.
باسکرویل نماینده دولت آمریکا نبود و دولت متبوعش نیز از تصمیم او برای پیوستن به مشروطهخواهان حمایت نکرد. اهمیت داستان او دقیقاً در همین نکته است. او شهروندی آمریکایی بود که آزادی را ارزشی فراتر از مرزهای ملی میدانست و ایرانیان نیز او را نه به چشم یک بیگانه، بلکه بهعنوان یکی از جانباختگان مشروطه پذیرفتند.
معلمان و پزشکانی که پیش از دیپلماتها آمدند
روابط رسمی ایران و ایالات متحده در قرن نوزدهم شکل گرفت، اما نخستین تماسهای پایدار میان دو ملت بیش از آنکه سیاسی باشد، آموزشی و پزشکی بود. گروههایی از معلمان، پزشکان و مبلغان مذهبی آمریکایی از دهههای نخست قرن نوزدهم وارد ایران شدند و در شهرهایی چون ارومیه، تبریز و تهران مدرسه، درمانگاه، بیمارستان و چاپخانه ایجاد کردند.
هدف اصلی بسیاری از آنان فعالیت مذهبی بود، اما جامعه ایران بیش از هر چیز با خدمات آموزشی، درمانی و علمی آنان ارتباط برقرار کرد. مدارس آمریکایی به آموزش زبانهای خارجی، علوم جدید و شیوههای نوین تدریس کمک کردند. برخی از این مراکز به مؤسسات مهم آموزشی تبدیل شدند و نسلهایی از دانشآموزان ایرانی در آنها تحصیل کردند.
در حوزه پزشکی نیز پزشکان آمریکایی در مناطقی فعالیت کردند که دسترسی مردم به درمان مدرن محدود بود. بیمارستان آمریکایی ارومیه در اواخر قرن نوزدهم از نخستین مراکز پزشکی جدید در آن منطقه بود و پس از آن مراکز درمانی و آموزشی دیگری نیز شکل گرفتند.
این همکاریها خالی از پیچیدگی نبود. فعالیت مؤسسات مذهبی خارجی گاه با سوءظن یا رقابتهای سیاسی همراه میشد و همه ایرانیان نیز نگاه یکسانی به آنها نداشتند. با این حال، سهم این مؤسسات در ورود برخی روشهای نوین آموزش و پزشکی به ایران، بخشی قابل توجه از تاریخ ارتباطات دو ملت است.
مدرسهای که باسکرویل در آن تدریس میکرد، خود محصول همین دوره بود. به این ترتیب، حضور او در انقلاب مشروطه حادثهای کاملاً جدا از گذشته نبود؛ نقطهای بود که در آن، پیوند آموزشی میان دو ملت به همبستگی انسانی در دفاع از آزادی رسید.
مورگان شوستر و دفاع از استقلال ایران
چند سال پس از مرگ باسکرویل، نام آمریکایی دیگری در تاریخ مشروطه ایران برجسته شد. در سال ۱۹۱۱، مجلس شورای ملی مورگان شوستر، حقوقدان و کارشناس مالی آمریکایی، را برای ساماندادن خزانه و امور مالی کشور استخدام کرد.
ایران در آن دوره زیر فشار شدید روسیه تزاری و بریتانیا قرار داشت و دولت مرکزی از نظر مالی ضعیف بود. مشروطهخواهان امیدوار بودند استخدام کارشناسی از کشوری بیرون از رقابت سنتی قدرتهای اروپایی، به حفظ استقلال و تقویت نهادهای تازه ایران کمک کند.
شوستر برای ایجاد نظام منظم وصول مالیات و محدودکردن نفوذ درباریان و قدرتهای خارجی تلاش کرد. اقدامات او با مقاومت صاحبان منافع داخلی و مخالفت شدید روسیه روبهرو شد. سرانجام، روسیه با اولتیماتوم و تهدید نظامی خواستار اخراج او شد و مجلس ایران زیر فشار تعطیل شد.
اقامت شوستر در ایران کوتاه بود، اما تجربه او اثری ماندگار بر جای گذاشت. او پس از بازگشت به آمریکا کتاب «اختناق ایران» را نوشت و در آن، فشار قدرتهای خارجی بر مشروطه نوپای ایران را برای مخاطبان غربی شرح داد.
باسکرویل و شوستر در جایگاههای متفاوتی قرار داشتند: یکی معلمی بود که در میدان نبرد کشته شد و دیگری کارشناسی که برای اصلاح امور مالی تلاش کرد. با این حال، هر دو در حافظه تاریخی ایرانیان به آمریکاییهایی تبدیل شدند که در مقطعی حساس، در کنار خواست ایران برای آزادی، استقلال و حکومت قانون ایستادند.
رابطهای که در فرهنگ و دانشگاه ادامه یافت
پیوند دو ملت تنها از آمریکا به ایران نبود. فرهنگ و تمدن ایران نیز در جامعه علمی و فرهنگی آمریکا حضور پیدا کرد. شعر فارسی، هنر ایرانی، و مطالعات مربوط به تاریخ و تمدن ایران به دانشگاهها، کتابخانهها و موزههای آمریکا راه یافت.
آثار سعدی، حافظ، مولوی و عمر خیام از قرن نوزدهم به بعد در آمریکا ترجمه و خوانده شد. برخی نویسندگان و متفکران آمریکایی با ادبیات فارسی آشنا شدند و از نگاه شاعران ایرانی به طبیعت، انسان و معنویت تأثیر پذیرفتند. در دهههای بعد، دانشگاههای آمریکا به مراکز مهم پژوهش درباره زبان فارسی، تاریخ ایران و فرهنگ ایرانی تبدیل شدند.
همین ارتباط دانشگاهی سبب شد هزاران دانشجوی ایرانی برای ادامه تحصیل به آمریکا بروند. بسیاری از آنان پس از پایان تحصیل به ایران بازگشتند و در دانشگاهها، پزشکی، مهندسی، مدیریت و توسعه صنعتی کشور نقش ایفا کردند. گروهی دیگر در آمریکا ماندند و بخشی از جامعه ایرانیآمریکایی را شکل دادند.
دورههایی نیز وجود داشت که روابط دو دولت به همکاری نزدیک سیاسی، اقتصادی و دانشگاهی رسید. در مقابل، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به بیاعتمادی بخشی از جامعه ایران دامن زد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، گروگانگیری در سفارت آمریکا و قطع روابط دیپلماتیک این شکاف را عمیقتر کرد.
اما حتی در اوج اختلاف دولتها، تماس میان مردم کاملاً متوقف نشد. خانوادهها، دانشجویان، دانشگاهیان، هنرمندان و مهاجران ارتباط خود را حفظ کردند. موسیقی، سینما، ادبیات و دانشگاه راههایی برای ادامه گفتوگو فراهم کردند؛ ورزش نیز بارها نشان داد که رقابت میتواند همزمان با احترام و دوستی همراه باشد.
«بازی قرن»؛ گلهای سفید پیش از رقابت
یکی از نمادینترین دیدارهای ورزشی دو ملت روز ۳۱ خرداد ۱۳۷۷، برابر با ۲۱ ژوئن ۱۹۹۸، در جام جهانی فوتبال فرانسه برگزار شد. مسابقه ایران و آمریکا به دلیل سالها قطع روابط و تنش سیاسی، بسیار فراتر از یک بازی مرحله گروهی اهمیت پیدا کرده بود. رسانهها آن را از سیاسیترین مسابقات تاریخ جام جهانی میدانستند و برخی ایرانیان از آن با عنوان «بازی قرن» یاد میکردند.
اما صحنهای که پیش از شروع مسابقه شکل گرفت، از نتیجه آن ماندگارتر شد. بازیکنان ایران با دستههای گل سفید به سوی بازیکنان آمریکا رفتند. اعضای دو تیم دست دادند و در کنار یکدیگر برای عکسی مشترک ایستادند. گلهای سفید در آن شب به نشانهای از صلح و احترام متقابل تبدیل شدند.
ایران مسابقه را با نتیجه دو بر یک برد و نخستین پیروزی خود در تاریخ جام جهانی را به دست آورد. با این حال، در پایان مسابقه نیز بازیکنان دو تیم با یکدیگر رفتاری دوستانه داشتند. زمین فوتبال برای نود دقیقه به فضایی تبدیل شد که در آن رقابت ملی نه با دشمنی، بلکه با احترام همراه بود.
این مسابقه نشان داد که حتی در زمانی که دو دولت زبان مشترکی پیدا نمیکنند، ورزشکاران میتوانند تصویر دیگری از دو ملت ارائه دهند؛ تصویری که در آن، پیروزی و شکست مانع دستدادن، اهدای گل و ایستادن در یک قاب مشترک نمیشود.
کشتی؛ رقابتی سخت و احترامی ماندگار
کشتی یکی دیگر از مهمترین عرصههای تماس ورزشی میان ایرانیان و آمریکاییها بوده است. هر دو کشور از قدرتهای بزرگ کشتی آزاد جهاناند و رقابتهای آنها معمولاً با حساسیت فراوان دنبال میشود. در عین حال، کشتیگیران دو کشور بارها از احترام متقابل، میهماننوازی و علاقه تماشاگران سخن گفتهاند.
تیمهای ملی کشتی ایران و آمریکا طی سالها بارها میزبان یکدیگر بودهاند. هنگامی که کشتیگیران آمریکایی برای شرکت در مسابقات بینالمللی به ایران سفر کردهاند، برخلاف تصاویری که از خصومت سیاسی دو کشور ارائه میشود، با استقبال گرم مردم روبهرو شدهاند.
در جام جهانی کشتی آزاد سال ۲۰۱۷ در کرمانشاه، تماشاگران ایرانی اعضای تیم آمریکا را تشویق کردند، برای گرفتن عکس و امضا به سوی آنان رفتند و نام جردن باروز، ستاره کشتی آمریکا، را در سالن فریاد زدند. کایل اسنایدر، قهرمان آمریکایی جهان و المپیک، نیز حتی پس از پیروزی بر حریف ایرانی مورد استقبال قرار گرفت. مدیران و ورزشکاران آمریکایی آن سفر را نمونهای از میهماننوازی مردم ایران توصیف کردند.
در سالهای بعد، رقابت حسن یزدانی و دیوید تیلور به یکی از مهمترین دوئلهای کشتی جهان تبدیل شد. تیلور در چند مسابقه بزرگ یزدانی را شکست داد و یزدانی نیز در مسابقات جهانی ۲۰۲۱ بر او پیروز شد. این رقابت برای هواداران ایرانی بسیار احساسی بود، اما دو کشتیگیر در پایان مسابقات احترام حرفهای خود را حفظ کردند.
اهمیت این رقابتها تنها در مدالها نیست. کشتیگیران ایران و آمریکا در سختترین سطح ممکن با یکدیگر رقابت میکنند، اما معمولاً ارزش و توانایی حریف را نیز به رسمیت میشناسند. تشویق ورزشکاران آمریکایی در سالنهای ایران نشان میدهد که مردم میتوانند میان رقابت ورزشی و دشمنی سیاسی تفاوت بگذارند.
ایرانیانی که بخشی از داستان آمریکا شدند
موج بزرگ مهاجرت ایرانیان به آمریکا، بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، فصل تازهای در روابط دو ملت گشود. بسیاری از مهاجران ناچار بودند زندگی خود را در کشوری تازه از نو بسازند. آنها زبان، خاطرات، آداب و فرهنگ خود را به همراه آوردند و در عین حال از فرصتهای آموزشی و حرفهای جامعه آمریکا بهره گرفتند.
امروز ایرانیآمریکاییها در دانشگاهها، بیمارستانها، شرکتهای فناوری، مراکز پژوهشی، مؤسسات هنری، رسانهها، نهادهای عمومی و کسبوکارهای گوناگون حضور دارند. تاریخ مهاجرت آنان تنها داستان دوری از وطن نیست؛ داستان پیوند ظرفیتهای فرهنگی و علمی ایران با فرصتهای موجود در آمریکا نیز هست.
فیروز نادری، دانشمند ایرانیآمریکایی، سالها در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا فعالیت کرد و مدیریت برنامه اکتشاف مریخ را برعهده داشت. زندگی حرفهای او نمونهای از سهم مهاجران ایرانی در برنامه فضایی و پیشرفت علمی آمریکا بود.
مریم میرزاخانی، ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد، در سال ۲۰۱۴ نخستین زن و
مریم میرزاخانی
نخستین ایرانی شد که مدال فیلدز، معتبرترین جایزه جهانی ریاضیات، را دریافت کرد. مسیر او از مدارس ایران تا دانشگاههای آمریکا تصویری از ظرفیتی است که از پیوند استعداد، آموزش و آزادی پژوهش به وجود میآید.
در حوزه فناوری و کارآفرینی نیز ایرانیآمریکاییها در تأسیس و مدیریت شرکتهای بزرگ نقش داشتهاند. در پزشکی، مهندسی، حقوق، هنر و آموزش عالی نیز نامهای بسیاری را میتوان یافت. با این حال، اهمیت جامعه ایرانیآمریکایی فقط در فهرست چهرههای مشهور خلاصه نمیشود. پزشک یک شهر کوچک، استاد یک دانشگاه، صاحب یک کسبوکار خانوادگی، پژوهشگر یک آزمایشگاه و دانشجویی که نخستین عضو خانوادهاش در دانشگاه است، همگی بخشی از این داستاناند.
از خانوادهای مهاجر تا کنگره آمریکا
حضور ایرانیآمریکاییها به علم، دانشگاه و تجارت محدود نمانده و به تدریج به نهادهای انتخابی آمریکا نیز رسیده است. دو سال قبل یاسمین انصاری، دختر یک خانواده مهاجر ایرانی،
یاسمین انصاری، نماینده ایرانیتبار کنگره آمریکا
از حوزه سوم ایالت آریزونا به مجلس نمایندگان راه یافت. او در ژانویه ۲۰۲۵ سوگند یاد کرد و به نخستین دموکرات ایرانیآمریکایی در کنگره تبدیل شد. انصاری پیشتر عضو شورای شهر و معاون شهردار فینیکس بود و هنگام ورود به کنگره جوانترین زن در دوره صدونوزدهم مجلس نمایندگان به شمار میرفت.
رسیدن فرزندان مهاجران ایرانی به کنگره، یکی از روشنترین نمونههای وعده جامعه آمریکا به مهاجران است: اینکه هویت قومی یا محل تولد والدین نباید مانعی برای مشارکت کامل در زندگی عمومی باشد. خانوادهای میتواند از ایران به آمریکا مهاجرت کند و یک نسل بعد، فرزند آن خانواده با رأی مردم به یکی از مهمترین نهادهای سیاسی کشور راه یابد.
جامعه مهاجر ایرانی همچنین فرهنگ خود را به بخشی از زندگی آمریکایی تبدیل کرده است. نوروز در بسیاری از شهرها، دانشگاهها و نهادهای عمومی جشن گرفته میشود. غذا، موسیقی، سینما و هنر ایرانی مخاطبانی فراتر از جامعه مهاجر پیدا کردهاند. نسلهای دوم و سوم ایرانیآمریکایی نیز هویتی ساختهاند که در آن ایرانیبودن و آمریکاییبودن در تعارض با یکدیگر قرار ندارند.
دو ملت فراتر از سیاست
تاریخ روابط ایران و آمریکا، تاریخی ساده و یکدست نیست. در آن، هم همکاری وجود دارد و هم مداخله؛ هم دوستی و هم بیاعتمادی؛ هم باسکرویل و شوستر حضور دارند و هم ۲۸ مرداد، گروگانگیری و دههها خصومت سیاسی.
تأکید بر روابط ملتها نباید به معنای فراموشکردن زخمهای تاریخی یا نادیدهگرفتن اختلافات باشد. برعکس، شناخت گذشته زمانی کاملتر میشود که در کنار تصمیمهای دولتها، انتخابهای انسانها نیز دیده شود.
شاید تصویر آن فرش گمشده بهترین نماد این تاریخ باشد: چهره یک آمریکایی که با دستهای ایرانی بر تار و پود قالی نقش بسته است. بیش از یک قرن بعد، همان تار و پود را میتوان در عکس مشترک بازیکنان ایران و آمریکا، استقبال مردم کرمانشاه از کشتیگیران آمریکایی، فعالیت دانشمندان ایرانی در ناسا و استنفورد، و حضور زنان ایرانیتبار در کنگره آمریکا مشاهده کرد.
در دویستوپنجاهمین سال استقلال آمریکا، داستان باسکرویل یادآوری میکند که یکی از آرمانهای اصلی تجربه آمریکایی، آزادی، میتواند زبانی مشترک میان ملتها باشد. او به ایران نرفت تا قهرمان شود؛ برای تدریس رفت. اما هنگامی که آزادی شاگردانش را در خطر دید، تصمیم گرفت بیطرف نماند.
سالها بعد، بازیکنان ایران و آمریکا پیش از یکی از سیاسیترین مسابقات تاریخ فوتبال به یکدیگر گل هدیه دادند. کشتیگیران دو کشور در سختترین رقابتهای جهان روبهروی یکدیگر ایستادند، اما احترام متقابل را کنار نگذاشتند. مردم ایران نیز بارها ورزشکاران آمریکایی را نه نمایندگان یک دولت رقیب، بلکه میهمانان و قهرمانان یک ورزش مشترک دیدند.
در سوی دیگر این رابطه، نسلهایی از ایرانیان به آمریکا رفتهاند و در ساختن آینده علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی این کشور سهم گرفتهاند. اگر باسکرویل بخشی از زندگی خود را به مردم ایران بخشید، ایرانیآمریکاییها نیز دانش، هنر، کار، سرمایه و خلاقیت خود را به جامعه آمریکا افزودهاند.
شاید تصویر آن فرش گمشده بهترین نماد این تاریخ باشد: چهره یک آمریکایی که با دستهای ایرانی بر تار و پود قالی نقش بسته است. بیش از یک قرن بعد، همان تار و پود را میتوان در عکس مشترک بازیکنان ایران و آمریکا، استقبال مردم کرمانشاه از کشتیگیران آمریکایی، فعالیت دانشمندان ایرانی در ناسا و استنفورد، و حضور زنان ایرانیتبار در کنگره آمریکا مشاهده کرد.
دولتها ممکن است از یکدیگر دور شوند، سفارتها بسته شوند و سیاست زبان تهدید به خود بگیرد؛ اما پیوندی که با آزادی، آموزش، علم، ورزش، مهاجرت و قدرشناسی ساخته شده باشد، میتواند از مرزها و بحرانها فراتر برود.





