اخبار ایران - پایش

آیا آمریکا خود موجب سقوط موقعیت بین المللی اش می شود؟

آیا آمریکا خود موجب سقوط موقعیت بین المللی اش می شود؟

به گزارش الف؛ “مارکو کارنِلوس” دیپلمات سابق ایتالیایی که سابقه فعالیت در سه دولت را در کارنامه دارد، در مقاله ای برای پایگاه خبری “میدل ایست آی”، به مواضع مبهم و متناقض غرب و به ویژه آمریکا در بحبوحه بحران های جاری جهانی و وقوع اتفاقاتی نظیر جنگ اوکراین، تشدید تنش های آمریکا با چین و به نتیجه نرسیدن معادله احیای برجام اشاره کرده و به این مساله پرداخته که شواهد امر حاکی از این هستند که آمریکایی ها برای حراست از آنچه موقعیت هژمونیک جهانی خود ارزیابی می کنند، حاضر به انجام هر کاری هستند با این حال، امکان دارد که این قبیل اقدامات آن ها که بر اساس سیاست‌هایی خاص صورت می گیرند، نتایج معکوسی را در پی داشته باشند و موجب سقوط موقعیت جهانی آمریکا گردند. 
مارکو کارنِلوس در این رابطه می نویسد:«”هنری کسینجر” سیاستمدار سرشناس آمریکایی به تازگی در جریان نشست داووس از دولت های غربی درخواست کرده تا از تحمیل یک شکست گسترده به روسیه در قالب معادله جنگ اوکراین بپرهیزند. او به طور خاص تاکید کرد که انجام یکچنین اقدامی موجب خواهد شد تا امنیت اروپا در بلندمدت به خطر بیفتد. هشدارهای کسینجر حتی در یک جهان ایده آل و آرمانی باید زنگ خطر را در پایتخت های غربی به صدا درآورند با این حال، چنین نشده و غرب عملا در معادله اوکراین روندی غیرواقع بینانه را در پیش گرفته است. در این راستا غرب به تازگی بسته تحریمیِ ششم خود علیه روسیه را تصویب کرده و در عین حال به توافقاتی ضعیف در مورد محدودسازی واردات نفت از روسیه نیز دست یافته است. 
با این همه، بلوک ناتو و کشورهای عضو گروه جی 7، همچنان بر این باورند که مقاومت پیش بینی نشده و دور از انتظارِ اوکراینی ها و وحدت غرب در کمک به این کشور و وضع تحریم های گسترده علیه روسیه، در نهایت منجر به پیروزی اوکراین و فروپاشی اقتصادی روسیه خواهد شد. استراتژیست های غربی نیز معتقدند که جهت اثرگذاری این راهبرد، زمان بیشتری نیاز است و کشورهای غربی نیز باید بر اعصاب و روان خود مسلط باشند. در این رابطه نخست وزیر ایتالیا به تازگی گفته است که “تحریم ها علیه روسیه، اثرات واقعی و عینی خود را در تابستان سال جاری نشان خواهد داد”. باید منتظر ماند و دید که آیا واقعا چنین می شود؟
یک آزمونِ اقتصادی بزرگ
واقعیت های میدانی در چهارچوب جنگ اوکراین نشان می دهند که علی رغم تبلیغات گسترده علیه روسیه در این جنگ، روس ها در حال کسب دست بالا در معادله جنگ بویژه در منطقه دونباسِ اوکراین هستند و حتی رسانه های غربی نیز از پیچیده تر شدن فضا در چهارچوب معادله جنگ اوکراین خبر می دهند. 
در این میان، درست است که تحریم ها علیه روسیه برای این کشور ایجاد مشکل کرده اند با این حال برخلاف پیش بینی های قبلی، موجب فروپاشی اقتصادی روسیه نشده اند. در این راستا، بر اساس آنچه رئیس صندوق بین‌المللی پول گفته، جنگ در اوکراین عملا اقتصاد جهانی را در معرض بزرگترین و مهمترین آزمونش از زمان جنگ جهانی دوم قرار داده است. 
در جریان نشست اخیر مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس نیز، فضا به نحوی محتاطانه برای طرفِ اوکراینی فراهم شده بود تا بتواند پیام های خود را به جهان برساند. پیام هایی که بنا داشتند تا روسیه را از آنچه جهانِ متمدن خوانده می شود، اخراج کنند. با این همه، این نکته روشن نیست که این دیدگاه چگونه و به چه دلیل از سوی رهبران تجاری و افراد برجسته اقتصادی دنیا که سال هاست در قالب نشست داووس تاکید می کنند که باید پول درآورد و از جنگ دوری کرد، مورد موافقت قرار گرفته است؟ 
نشت داووس سال های سال است که محلی جهت تمجید و ستایش از اصولی نظیر جهانی سازی و در هم تنیدگی اقتصادی بوده است. در این فضا، باید از خود بپرسیم که چگونه می توان باور کرد که شرکت کنندگان در این نشست، با ایجاد یک شکاف اقتصادی در جهان و حذفِ اقتصادی نظیر روسیه از دیگر بخش های اقتصادِ جهانی موافقت می کنند؟ 
آیا هیچ گونه شبیه سازی اقتصادی جهت کاستن از تاثیرات منزوی سازی اقتصادِ روسیه از سوی کشورهای غربی صورت گرفته است؟ به احتمال زیاد در پاسخ به این پرسش باید گفت: “خیر اینطور به نظر نمی رسد”. آیا در این فضا بار دیگر بلوکِ تحت حمایت غرب به رهبری آمریکا، در حال انجام یک اشتباه محاسباتی بزرگ دیگر است؟ اشتباهی شبیه به اشتباهات راهبردی آن ها در مناطق آسیای غربی و میانه در دو دهه اخیر؟ 
تنها یک ماه پس از آغاز جنگ اوکراین، من(نویسنده گزارش کنونی: مارکو کارنِلوس) به طرح این سوال پرداختم که چه طرفی بازنده اصلی این جنگ خواهد بود: روسیه یا اقتصاد جهانی؟ اگرچه تاکنون کشورهای غربی چندان این مساله را جدی نگرفته اند با این حال، داده ها و اطلاعاتِ مرتبط با این مساله به شدت نگران کننده هستند. 
جنگ تجاری در پهنه جهانی
در طول سال های اخیر که بحران پاندمی کرونا در اوج بوده، اتفاقات قابل ملاحظه ای نظیر ایجاد اختلال در زنجیره های تدارکاتی جهان، ایجاد ناامنی غذایی و انرژی، تورم بی سابقه، و همچنین فروپاشی و سقوط قابل ملاحظه بازارهای سهام، به وقوع پیوسته است. در عین حال، بحران قحطی نیز موجب به راه افتادن سیل جدیدی از مهاجران از آفریقا و خاورمیانه شده است. چشم اندازی که عملا نگرانی های عمیقی را برای اتحادیه اروپا ایجاد کرده است. 
کشورهای عضو سازمان بریکس و همچنین دیگر کشورهای خارج از بلوک غرب به وضوح تمایل خود مبنی بر نپیوستن به کارزار تحریم ها علیه روسیه را نشان داده اند. آیا امکان دارد در این فضا تحریم هایی نیز علیه آن‌ها وضع شود تا ذهنیت خود را تغییر دهند؟ آیا بلوک “ناتو-اتحادیه‌اروپا-جی 7 “مایلند تا همان سیاست های ورشکسته ای را که ظرف چهار دهه اخیر علیه ایران تحمیل کرده اند، بار دیگر و این بار علیه روسیه عملیاتی کنند؟ 
آیا بازیگران فعال در چهارچوب نشست اخیر داووس بر آن هستند تا به جای تاکید بر منطق درهم‌تنیدگی اقتصادی جهان، وارد نوعی بلوک بندی اقتصادیِ جهانی شوند؟ اگر آنطور که اخیرا وزیر خارجه آمریکا در جریان سفر خود به کشورهای آسیایی اعلام کرده، آمریکا پس از روسیه به دنبال چین برود، چه فضایی بر اقتصاد و سیاست بین‌الملل حاکم خواهد شد؟ 
تردیدی نیست که رای دهندگان و مردم آمریکا به زودی این سوال را از خود خواهند پرسید که چرا دولت بایدن بر کنگره فشار آورده تا با کمک 54 میلیارد دلاری به اوکراین موافقت کند؟ کمکی که در شرایط تورمی قابل توجه فعلی آمریکا، می تواند جهت رفع نیازهای خودِ این کشور استفاده شود. مساله ای که در نوع خود به نوعی نوید‌بخش تضعیف موقعیت حزب دموکرات آمریکا در آستانه انتخابات میاندوره ای نوامبر 2022 این کشور نیز است. 
هیچکس نمی داند که پایان کار واشینگتن در معادله جنگ اوکراین چیست. آنچه غرب می خواهد، شکست روسیه است که در عمل، تا حد زیادی غیرواقع بینانه است. اگر روسیه در معادله جنگ اوکراین پیروز نشود، این مساله خود حامل چالش های زیادی در ادامه راه خواهد بود. اگر آمریکا به دنبال ایجاد تحولات میدانی در قالب جنگ اوکراین باشد تا اهرم های مذاکراتی اوکراینی ها علیه روسیه را تقویت کند، این مساله محتمل است اما به شدت پُرهزینه و البته با نتایج غیرقابل پیش بینی خواهد بود. 
توسعه ناتو
پس از خروج ترامپ از صحنه قدرت سیاسی در آمریکا، بسیاری از کشورهای اروپایی نفس راحتی کشیدند زیرا معتقد بودند که با حضور بایدن در قدرت، چهره به اصطلاح قانونمدار آمریکا بار دیگر در این کشور حاکم شده است. با این حال، اروپایی ها اکنون باید این سوال را از خود بپرسند که واقعا در وضعیت کنونی به چه امید بسته‌اند؟ 
در این رابطه یک دیپلمات برجسته آمریکایی به نام “چاز فریمن” به تازگی گفته است: “سیاست آمریکا در شرایط فعلی به شدت قطبی و ناکارآمد شده است. ما به شدت از کمبودهای مالی رنج می بریم. زیرساخت های ما رو به فروپاشی هستند و نظام آموزشی ما نیز کاملا معمولی و نَه خاص است. بافت اجتماعی آمریکا از هم گسیخته شده و اعتبار بین المللی این کشور نیز رو به افول است و ما بیش از هر زمان دیگری از زمان جنگ داخلی کشورمان، دو دسته شده ایم. مجموع این وضعیت به هیچ عنوان به نفع آمریکا نیست”. 
در این فضا، آمریکایی ها به خوبی فهمیده اند که احتمال وقوع جنگ داخلی در کشورشان دیگر شبیه به یک تابو و امر نشدنی نیست. با این همه، متاسفانه بایدن در این فضا نتوانسته کارآمدی چندانی را از خود نشان دهد. در این راستا، وی با بی احتیاطی از توسعه ناتو به سمت شرق حمایت کرد. رویه ای که البته در هشت سال اخیر از سوی دولت آمریکا دنبال شده است. در این فضا، دولت بایدن قویا از اوکراینی ها مخصوصا از حیث تسلیحاتی حمایت کرده که نتیجه آن، “شسکت توافق مینسکِ 2 و حمله اخیر روسیه به اوکراین بوده است”. 
در شرایط فعلی، مساله نگران کننده این است که واشینگتن، لندن و برخی دیگر از پایتخت های اروپای شرقی قویا به دنبال تداوم جنگ اوکراین تا فروپاشی روسیه هستند و می خواهد تا آخرین سرباز اوکراینی نیز در راستای منافع آن ها کشته شود. در این فضا، آمریکا حتی اقدامات تحریک کننده بیشتری را در دستورکار خود قرار داده واز ارسال موشک های بُرد بلند به اوکراین خبر داده که در نوع خود می توانند اوکراینی ها را در حمله به خاک روسیه توانا کنند. در این نقطه باید پرسید که آیا این راهبرد اساسا با منافع اروپا و حتی خودِ آمریکا همخوانی دارد؟ 
قدرت طلبی به هر قیمت
اینطور به نظر می رسد که واشینگتن در مسیر تقابل با چین نیز قرار دارد. بایدن در جیان سفر اخیر خود به ژاپن تاکید کرد که آمریکا هر آنچه لازم باشد برای دفاع از تایوان در برابر چین انجام خواهد داد. این تضمینی است که تاکنون هیچ رئیس جمهور دیگری در آمریکا آن را در باب مساله مذکور، مورد تاکید قرار نداده است. موضعی که خود اشاره به آینده ای پُرتنش در روابط آمریکا و چین دارد. 
حتی بلینکن اخیرا درموضع گیری تاکید کرده که علیرغم تمرکز توجهات جهان بر مساله جنگ اوکراین، آمریکا به شدت تحرکات چین که این کشور را مهمترین تهدید علیه نظم بین المللی می‌داند، رصد می کند. در کنار همه این ها، شانس احیای توفق اتمی با ایران نیز به نحو قابل ملاحظه ای کاهش یافته است. در این راستا، آمریکا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را از فهرست سازمان های تروریستی خود خذف نخواهد کرد و در نتیجه، اینطور به نظر می رسد که ایران نیز روند رو به رشد و پیشرفت خود را در بحث توانمندی های اتمی‌اش دنبال خواهد کرد که این مساله حامل پیامدهای وخیمی برای آمریکا و غرب خواهد بود. 
به طور کلی اینطور به نظر می رسد که آمریکا به دنبال حراست از موقعیت هژمونی جهانی خود به هر قیمت است. این جاه طلبی رهبران آمریکایی با توجه به شرایط کنونی جهان، می تواند نتایج معکوسی دهد و به کودتایی علیه ِ خود آن ها و سقوط جایگاه بین المللی کشورشان ختم شود.»


منبع خبر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
WP Twitter Auto Publish Powered By : XYZScripts.com